مرتضى مطهري
74
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
باشند ( 1 ) . قرآن مىگويد : * ( ماترى فىخلق الرحمن من تفاوت ، الذى احسن كل شىء خلقه ، ربنا الذى اعطى كل شىء خلقه ثم هدى . ) * شر بودن مخلوقات يا عده اى از مخلوقات فقط بنا بر بعضى از فلسفه ها و آيينها قابل توجيه است كه به دو مبدأ خير و شر قائلند و شر را امرى وجودى مىدانند . در قرآن موجودات عالم [ را ] به عنوان آيات حكمت و قدرت خداوند ذكر مىكند ، به بعضى از آنها قسم مىخورد : * ( والشمس و ضحيها . . . ) * حتى به مأكولات و مركوبات قسم مىخورد : * ( والتين والزيتون ) * ، * ( والعاديات ضبحاً ) * ، بلكه همه موجودات آيات و اسماء و صفات و مظاهر الهىاند ، يعنى وجود فىنفسه آنها نه وجود لغيره شان اين است . حتى همين دنيا در عين اينكه دار فنا و عناء است باز بقا و راحت و سلامت در آن بيشتر است و به همين دليل باقى است . اگر موجودى را فانى مىكند ، موجود ديگرى را به وجود مىآورد . به قول ناصرخسرو : اگر بسته اى را گهى بشكنى شكسته بسى نيز هم بسته اى ممكن است كسى بگويد دنياى مذموم علاقه و حب به دنياست . مىگويم در اينكه دنياى مذموم - همانطورى كه قدما از قبيل غزالى و غيره گفتهاند - مربوط است به نوع ارتباطى كه انسان با دنياى خارج دارد بحثى نيست ولى معمولًا اين طور تفسير شده كه آنچه مذموم است نوعى از علاقه و ارتباط خارجى و نوعى از علاقه و ارتباط قلبى است . درباره علاقه قلبى گفته شده كه مقصود محبت است ، يعنى بايد انسان به دنيا علاقه و محبت نداشته باشد و علاقه اى كه به دنيا دارد بالتبع و عرضى و ناشى از علاقه به خدا و آخرت بوده باشد ، حب دنيا لذاته نباشد بلكه لوساطته للاخرة بوده باشد . اما حقيقت اين است كه از نظر علاقه قلبى اين تفسير درست نيست عميقتر و پيچيده تر از اين است . همانطورى كه دنياى مذموم از نظر علاقه خارجى ، مطلق ارتباط خارجى نيست و ممكن نيست
--> ( 1 ) . رجوع شود به ورقه خوبى و بدى دنيا .