مرتضى مطهري
68
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
گر تن سيمينبران كردت شكار بعد پيرى بين تنى چون پنبه زار بس انامل رشك استادان بُده در صناعت عاقبت لرزان شده نرگس چشم خمارى همچو جان آخر اعمش بين و آب از وى چكان زلف جعد مشكبار عقل برآخر او چون دمّ زشت پيره خر پس مگو دنيا به تزويرم فريفت ورنه عقل من ز دانه مىشكيفت از جهان دو بانگ مىآيد به ضد تا كدامين را تو باشى مستعد آن يكى بانگش نشور اتقيا وان دگر بانگش فريب اشقيا شيخ عطار در مصيبتنامه ، صفحه 264 ، داستان معروف كسى كه خدمت مولاى متقيان دنيا را مذمت مىكرد ، اين طور به نظم آورده : آن يكى در پيش شير دادگر ذمّ دنيا كرد بسيارى مگر حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد بد تويى زيرا كه دورى از خرد هست دنيا بر مثال كشتزار هم شب و هم روز بايد كشت و كار زان كه عز و دولت دين سربه سر جمله از دنيا توان برد اى پسر تخم امروزينه كذا فردا بر دهد ورنكارى اى دريغا بر دهدكذا ( ؟ ) گر ز دنيا بر نخواهى برد تو زندگى ناديده خواهى مرد تو