مرتضى مطهري

526

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

است ( 1 ) و عادتپذير است ، تكرار و تمرين يك عمل ، صورت آن عمل را به او مىدهد . آيا خود انسان خودنداشتن است ، يعنى آزادى است ؟ : ولى كسانى كه منكر طبيعت ذاتى هستند ، مانند اگزيستانسياليسته [ معتقدند ] انسان خودى ندارد كه بخواهد با آن بيگانه گردد . ولى اينها مدعى هستند كه خود انسان همان خود نداشتن و به عبارت ديگر آزادى از هرگونه قيد و وابستگى است ، تنها خودى كه بايد حفظ كند اين است كه به هيچ حدى و قيدى خود را مقيد نسازد . جواب اين است كه فرق است ميان قيد و حد نداشتن و ميان كادر نداشتن ( 2 ) . طبيعت ذاتى انسان و يا فطرت ذاتى انسان كادر حركت انسان است نه سد و مانعى براى حركت . به هر حال يكى از موارد اختلاف ما با اگزيستانسياليسته در مسأله فطرت است كه آنها هرگونه طبيعت و فطرت ذاتى را منكرند و ما به فطرت الهى معتقديم و آن را نوعى كادر و بلكه موتور و رادار حركت براى انسان مىدانيم . 39 . عطف به نمره 36 ، مولوى در جلد دوم [ مثنوى ] ضمن داستان كسى كه شيخى را مورد طعن و بهتان قرار داده بود و جواب او به اينكه : كفر و ايمان نيست آنجايى كه اوست زان كه او مغز است و ايندو رنگ و پوست كيست كافر ؟ غافل از ايمان شيخ كيست مرده ؟ بىخبر از جان شيخ مىگويد :

--> ( 1 ) . و همانطور كه در ورقه هاى مسائل پراكسيس گفته‌ايم انسان در همان حال كه فاعل عمل است ، معمول عمل است و لهذا هر عملى به تعبير قرآن نوعى اكتساب و كسب است . ( 2 ) . بعلاوه ما در مقاله 31 « سيرى در نهجالبلاغه » گفتيم انسان لاتعين مطلق نيست . لاتعين مطلق آن است كه از فرط فعليت لاتعين باشد و آن خداست و يا از فرط قوّه و آن هيولاست . انسان موجودى بالقوه و بالفعل است ، پس كى مىتواند لاتعين مطلق باشد ؟ !