مرتضى مطهري
497
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
ايضاً رجوع شود به ورقه هاى استعمار ، ماشينيزم ، سلب شخصيت از انسانها و تبعيد آنها ، آنچه از مقاله دكتر براهنى در مجله فردوسى نقل كردهايم ( 1 ) . ايضاً رجوع شود به بحث عالى عرفا درباره معرفةالنفس و من واقعى كه جز خدا نيست . رجوع شود به شرح گلشن راز ، ايضاً جزوه درسى « روابط فلسفه و عرفان » ، سخن محيىالدين درباره معرفةالنفس . ايضاً رساله لقاءا لله مرحوم حاج ميرزا جوادآقا ملكى ، داستان عارفى كه در عالم رؤيا معرفةالنفس برايش حاصل شد ( صفحه 89 و 157 ) . در اشعار مولوى مفهوم « خودشناسى » و « خوديابى » و « خوديادى » و « خودآشنايى » به مفهوم عرفانى كاملًا مشخص مىشود ، همچنين نقطه مقابل آن يعنى « خودناشناسى » ، « خودنايابى » ، « خودفراموشى » ، « خودبيگانگى » كه اخيراً اين كلمه اخير در فلسفه جديد از هگل گرفته تا هايدگر و سارتر ديده مىشود و گفته مىشود ترجمه كلمه اليناسيون است . از نظر عرفا آن چيزى كه امثال سارتر آن را خوديابى مىدانند نوعى خودنايابى و خودبيگانگى است . آن كه خود را همين تن مىداند و يا خود را عين خود پنداشتن و آزادى مطلق مىداند ( ر . ك : ص 525 ) خود را گم كرده است ، بلكه اساساً بنا بر فلسفه مادى سخن از خودى عميق كه احياناً در اشياء گم مىشود و بايد آن را بازيافت بىمعنى است ( 2 ) . مولوى در عين اينكه همواره دم از فراموش كردن خود و فناى از خود مىزند ، در اينجا از « كار خود » كردن و كار بيگانه نكردن سخن مىگويد ، زيرا آن خود كه بايد از او فانى شد ، خود خيالى و مجازى است نه خود واقعى ، بلكه در حقيقت « ناخود » است . لهذا
--> ( 1 ) . ايضاً جهانى از خود بيگانه ، حميد عنايت . ايضاً كتاب منوچهر هزار خانى . ايضاً فلسفه هگل ، ترجمه حميد عنايت . ( 2 ) . رجوع شود به ورقه هاى مسائل پراكسيس .