مرتضى مطهري

212

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

مقتضاى طبيعت فكر و عقل بشر همين است كه اين افكار را بپذيرد ، همانطورى كه مقتضاى طبيعت مواد بىجان و جاندار خواص معينه است . در اين گونه امور نمىتوان گفت مقتضاى طبيعت انسان بما هو انسان نيست و مقتضاى طبيعت اجتماع بعلاوه بعضى خصوصيات از قبيل جهل و عجز و زور و ظلم و حيله و مصلحتانديشى و غيراينها سبب شده كه اين افكار و عقايد به بشر تحميل شود . اين عقايد عقايدى است مطابق واقع و مقتضاى طبيعت عقل . و حتى اگر يك سلسله عقايد مطابق واقع نباشد ولى مقتضاى طبيعت فكر بشر باشد نيز مورد اين گونه سؤالات واقع نمىشود ، نظير عقايد قدما درباره اوضاع فلكى و عناصر و طبايع . پس اگر معلوم شود كه در طبيعت عقل و قلب بشر چيزى بوده و هست كه كافى است براى هدايت و توجه بشر به دين و عبوديت و تسليم و تقديس در برابر خالق يگانه و معبود ، جاى اين سؤالات و بحثها نيست و به اصطلاح اصوليون بر اين ادله ورود دارد . مثلًا بشرى كه در مقابل دليل و برهان بر اثبات صانع قرار گرفته جبراً بايد بپذيرد . اينك بيان عقايدى كه درباره مبنا و منشأ حس دينى اظهار شده است ( 1 ) و ( 2 ) : الف . احتياج و آرزوى عدالت و نظم و جبران شكستها و محروميتها . در مقاله « حس دينى يا بعد چهارم روح انسانى » مىگويد : . . . ابتدا احساس نگرانى و فشار غير قابل تحمل و سقوط وناتوانى مىنمايد . آن كس كه تا لحظه قبل بر عالم خود مسلط بود مقهور قواى خارجى مىگردد . اما اين احساس موجب بروز

--> ( 1 ) . رجوع شود به مقاله « پراكسيس و دين و مذهب » ، و مقاله انور خامه اى در مجله نگين ، شماره اول ، تير 55 . ( 2 ) . رجوع شود به ورقه هاى دين منسوخ شدنى نيست كه از اينجا جامعتر و بهتر نوشته شده است .