مرتضى مطهري
210
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
ديگرى آن را به ياد او مىآورد . اگر اين طور باشد و از قبيل تذكر فراموششده باشد با فطرت و سرشت كارى ندارد ، همانطورى كه داستانهاى فراموششده ربطى به فطرت ندارد ، به علت خارجى به ذهن آمده و به علت خاصى فراموش شده و بعد هم به علت خاص ديگر به ياد مىآيد . آنچه در قرآن به عنوان تذكر آمده به آن عنايت نيست ، به عنايت فطرت است و جز اين معنى ندارد . اگر فرض شود كه هم از فطرت است و هم بالفعل بوده ، ديگر فراموش شدن معنى ندارد . آيات تذكر و فطرت : به هر حال جمله هايى در قرآن كريم يا كلمات اوليا از اين قبيل : * ( فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر ) * يا * ( قد انزل الله اليكم ذكراً رسولًا ) * يا * ( كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا اياته و ليتذكر اولوا الالباب ) * يا * ( فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته ) * همه به همين معنى است كه گفته شد ( 1 ) ، و همچنين آنچه درباره عالم ذر گفته شده مثل آيه كريمه : * ( و اذ اخذ ربك من بنى ادم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى ) * . تعبير « اشهاد بر نفس » بسيار تعبير عجيبى است ( 2 ) . تمام اينها ناظر به همين معنى است . آيه كريمه * ( افغير دين الله يبغون و له اسلم من فىالسموات و الارض ) * و آياتى نظير اين نيز ناظر به همين
--> ( 1 ) . در اينجا بايد متذكر اين نكته بود كه به عقيده بعضى مانند فرويد ، از دورانهايى بس قديم آثارى از كارهاى اجداد آدميان در روح فرزندان آنها هست . مثلًا ميل به درندگى و لذت از خونخوارگى را از آثار كارهاى گذشتگان مىدانند و به اين معنى فطرى و سرشتى مىدانند . در باب دين چطور ؟ آيا نمىتوان گفت دين هم يادآورى عوالم گذشته نياكان است ؟ جواب اين است كه از جنبه وراثت اين مطلب قابل قبول نيست . بعلاوه علت اين فرضها انكار اصل غائيت است . رجوع به صفحه 219 . ( 2 ) . رجوع شود به تفسير الميزان ، جلد 8 ، ذيل آيه كريمه فوق ( صفحات 320 - 346 ) . در آنجا اخبار فطرت و ميثاق تا حد زيادى جمع شده . ايضاً رجوع شود به جلد سوم بحار ، طبع جديد ، صفحه 276 .