مرتضى مطهري

205

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

فرسودگى و پيرى مىرود و تمام دوره عمر و زندگى در نظر روح بلند او لحظه اى بيش نيست . اين تصور و تعقل او را رنج مىدهد . خود را ، دنيا را ، جهان و جريان جهان را حقيرتر و كوچكتر از آنچه خود مىفهمد ، زشتتر و پستتر از آنچه درك مىكند ، نابسامانتر از آنچه مىخواهد باشد ، مىيابد . اين است كه از اين عدم انطباق دنياى درون با دنياى برون دچار اضطراب مىگردد . اما اگر به خدا و معاد و ابديت و عدالت مطلق ايمان پيدا كرد ديگر احساس مىكند كه روح او و دنياى درونى او بزرگتر ، زيباتر ، بسامانتر ، عاليتر از دنياى واقعى نيست ، آرزو و خواسته او بيشتر و عظيمتر از دنياى واقعى نيست ، مىتواند داراى مشيت مطلقه بشود و آرزوى بىنهايت داشته باشد . اينجاست كه آرام مىگيرد و آرامش پيدا مىكند . در ورقه هاى ايمان و جهانبينى از سيد قطب در تفسير سوره عصر نقل كرديم كه : انه اتصال هذا الكائن الانسانى الفانى الصغير المحدود بالاصل المطلق الازلى الباقى الذى صدر عنه الوجود ، و من ثم اتصاله بالكون الصادر عن ذات المصدر و بالنواميس التى تحكم هذا الكون و بالقوى والطاقات المذخورة فيه و الانطلاق حينئذ من حدود ذاته الصغيرة الى رحابة الكون الكبير و من حدود قوته الهزيلة الى عظمة الطاقات الكونية المجهولة و من حدود عمره القصير الى امتداد الاباد التى لا يعلمها الَّا الله . گفتيم ايمان ، هم شعور به اتصال تكوينى با كون و مبدأ كون است و هم خود نوعى اتصال و برقرارى ارتباط است خصوصاً اگر توأم با عمل و تجربه و آزمايش باشد اتصال حقير به عظيم ، محدود به نامحدود ، قطره به دريا ، حادث به ازلى ، فانى به ابدى . سيد قطب سپس مىگويد :