اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

87

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و تمنعنى مصرا و ليست برغبة و ان ثرى القنوع يوما لمولع [ 1 ] « اى معاويه دين خود را بىآنكه با آن از تو بدنيايى رسم به تو نمىبخشم ، پس ببين كه چه مىكنى . پس اگر مصر را به من بخشى چه پرسود داد و ستدى كه بوسيله آن پيرمردى را بدست آوردى كه هم زيان ميدهد و هم سود مىبخشد . دين و دنيا با هم برابر نيست و من آنچه را به من داده مىشود مىگيرم اما در حالى كه سرافكنده‌ام ليكن من دين را به تو مىدهم و من خود را فريب مىدهم و فريبكار خود فريب مىخورد . آيا آنچه را نيرومندى سلطنت در آن است به تو بخشم و خود بمانم كه اگر قدم لغزيد بسر درآيم ؟ و مصر را از من دريغ مىدارى با اينكه مورد رغبت نيست . و من از دير زمان شيفته اين دريغ شده‌ام . » پس براى او مصر را نوشت و بان ملتزم شد و بر آن گواهانى گرفت و التزام نامه را مهر كرد و عمرو با او بيعت نمود و پيمان وفادارى بستند . معاويه براى قيس بن سعد بن عباده عامل على بر مصر ، به چاره جويى برآمد و باميد اينكه او را دلجويى كند ، با او فتح باب مكاتبه كرد و قيس بن سعد به او نوشت : از قيس بن سعد به معاوية بن صخر ، اما بعد همانا تو بتى هستى از بتهاى مكه كه به زور باسلام در آمدى و بميل خود از آن بيرون رفتى . و معاويه به سعد بن ابى وقاص نوشت : همانا سزاوارترين مردم به يارى عثمان اهل شورى [ 2 ] از قريشاند ، همانانكه حق او را پايدار ساختند و او را بر جز او برگزيدند ، و راستى كه طلحه و زبير او را يارى نمودند و آن دو در شورى شريك تو و در اسلام نظير تواند ، ام المؤمنين هم براى اين كار بيدريغ شتاب ورزيد ، اكنون تو هم آنچه را پسنديده‌اند ناخوش مدار و آنچه را پذيرفته‌اند رد مكن . پس سعد به او نوشت : اما بعد همانا عمر در شورى وارد نكرد مگر كسى را كه خلافت او را روا باشد ،

--> [ 1 ] نسخه هاى يعقوبى اين طور است و در شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ص 137 ، اينطور ، و انى بذا الممنوع قدما لمولع . و ترجمه هم مطابق با دومى است . [ 2 ] على ، عثمان ، زبير ، طلحه ، سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن عوف .