اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

85

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

او آورد كه زندگى را در كام او تلخ كرد ، پس اگر بر آنچه از او آرزو دارد دست يافت او را بازگرداند ، و اگر بان نرسد چون فروتنى خوارى كند . پس به خدا سوگند نمىدانم و من همچنين بوده‌ام و هر چه مرا بكشد پس همان راننده من است ، آيا او را فريب دهم ؟ پس فريبكارى پستى است ، يا چون دوستى با او صداقت ورزم ؟ يا در خانه‌ام بنشينم و آسايش در همان است ، آن هم براى پير مردى كه در هر بامداد بيم [ مرگ ] دارد . عبد الله سخنى گفت كه اگر موانع مرا بازندارد ، نفس بان دلبسته است ، ليكن برادرش محمد در آن با او مخالفت ورزيد و من نزد حقايق سخت و پايدارم » . چون عبد الله شعر او را شنيد ، گفت : پير مرد بر دو پاشنه اش پيشاب كرد و دين خود را بدنياى خود فروخت . پس چون بامداد شد غلام خود « وردان » را خواست و به او گفت : اى وردان جهاز بر شتر نه . سپس گفت : اى وردان ، جهاز را فرونه . پس سه بار جهاز فرود آورد و بر شتر نهاد و وردان گفت : اى ابو - عبد الله راستى كه هذيان ميگويى ، اگر بخواهى تو را بانچه در دل دارى خبر دهم ؟ گفت : بگو . گفت : دنيا و آخرت بر دلت عرضه شدند ، پس گفتى : نزد على آخرتى است بدون دنيا و نزد معاويه دنيايى است بدون آخرت و دنيا جاى آخرت را نميگيرد ، و ندانستى كدام را برگزينى . گفت : آفرين ، از آنچه در دلم بود هيچ خطا نكردى ، پس صلاح چيست اى وردان ؟ گفت صلاح آن است كه در خانه ات بمانى ، پس اگر دينداران پيروز شدند در سايه دينشان زندگى كن و اگر دنياداران پيش بردند از تو بىنياز نخواهد بود . گفت : اكنون كه عرب مرا برفتن نزد معاويه مشهور ساخته است ؟ جهاز بر شتر نه اى وردان . سپس چنين سرود : يا قاتل الله وردانا و فطنته [ 1 ] ابدى لعمرك ما فى الصدر [ 2 ] وردان

--> [ 1 ] شرح نهج البلاغه حديدى ، ج 1 ص 136 ، و قدحته . [ 2 ] ما فى النفس .