اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

2

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

باره خود چه مىگويى ؟ گفت اى برادرزاده‌ام ، مىبينى كه مردم چه كرده‌اند ، پس عمر را براى من رها كن و راهت را در پيش گير . اسامه لشكر را به راه انداخت و ابو بكر وى را بدرقه كرد و به دو گفت : من تو را به چيزى وصيت نمى كنم و تو را چيزى نفرمايم بلكه تو را بهمانچه پيامبر خدا فرموده است دستور مىدهم ، رهسپار همانجا باش كه پيامبر خدا تو را فرمان داده است . پس اسامه رو به راه نهاد و از رفتنش تا بازگشتنش به مدينه شصت روز يا چهل روز كشيد سپس با پرچم بسته به مدينه درآمد و به مسجد رفت و نماز خواند سپس با همان پرچمى كه پيامبر خدا بسته بود به خانه خويش آمد . چون ابو بكر بزمامدارى رسيد بر منبر برآمد و يك پله پايينتر از نشيمن پيامبر خدا نشست و پس از سپاس و ستايش خدا گفت : من اكنون با اينكه بهتر شما نيستم بر شما حكومت يافتم ، پس اگر راست بودم مرا پيروى نماييد ، و اگر كج شدم راستم كنيد ، نمىگويم كه من در فضيلت از شما برترم ليكن در كشيدن اين بار بر شما برترى دارم . و انصار را بنيكى ستود و گفت : ما و شما اى گروه انصار چنانيم كه شاعر [ 1 ] گفته است : جزى الله عنا جعفرا حين ازلقت بنا نعلنا فى الواطئين فولت [ 2 ] ابوا ان يملونا و لو ان امنا تلاقى الذى يلقون منا لملت [ 3 ] « خدا جعفر [ 4 ] را از ما پاداش نيك دهد ، هنگامى كه پاى ما در برابر دشمنان لغزانده شد پس پشت كرد . نخواستند كه از ما خسته شوند و اگر آنچه از ما مىبينند ، مادر ما از ما ديده بود خسته مىشد . » انصار از ابو بكر كناره گرفتند ، پس قريش بخشم آمدند و كناره -

--> [ 1 ] طفيل غنوى . [ 2 ] ب 2 ، فزلت . [ 3 ] جمهرة خطب العرب ص 74 ج 1 ، نقل از زهر - الآداب ج 1 ص 39 : هم اسكنونا فى ظلال بيوتهم ظلال بيوت ادفات و اظلت [ 4 ] مراد بنى جعفر بن كلاب بطنى از بنى عامر است . ر . ك . ايام العرب فى الجاهليه ص 300 - 303 .