اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
79
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كه بان ماء الحوأب [ 1 ] گفته مىشد و سگهاى آن به روى ايشان فرياد زدند . پس عايشه گفت : اين چه آبى است ؟ كسى گفت : ماء الحوأب . گفت : انا لله و انا اليه راجعون ، مرا بازگردانيد ، مرا بازگردانيد ، اين همان آبى است كه پيامبر خدا به من گفته است : لا تكونى التى تنبحك كلاب الحوأب ، « تو آن زن مباش كه سگهاى حوأب به روى تو فرياد زنند . » پس چهل مرد نزد وى آوردند و آنان به خدا سوگند خوردند كه اينجا ماء الحوأب نيست . و لشكريان به بصره رسيدند و عامل على عثمان بن حنيف بود ، پس عايشه و همراهانش را از ورود به بصره جلو گرفت : طلحه و زبير گفتند : ما براى جنگ نيامده بلكه براى صلح آمدهايم . پس ميان خود و عثمان پيمان نامه اى نوشتند كه تا رسيدن على دست بكارى نبرند و هر دسته اى از ديگرى در امان باشد ، سپس پراكنده شدند و عثمان بن حنيف [ سلاح را ] نهاد . پس ريش و شارب و مژه هاى چشمان و ابروان او را كندند و بيت المال را به غارت بردند و هر چه در آن بود ربودند . پس چون هنگام نماز رسيد ميان طلحه و زبير نزاعى در گرفت و هر يك از آن دو جامه ديگرى را كشيد تا وقت نماز از دست رفت و مردم فرياد زدند : نماز ، نماز ، اى اصحاب محمد . پس عايشه گفت : روزى محمد بن طلحه و روزى عبد الله بن زبير نماز بخوانند و بر اين سازش نمودند . چون على خبر يافت رهسپار بصره شد و در مدينه ابو حسن بن عبد عمرو يكى از بنى نجار را جانشين گذاشت و از مدينه بيرون رفت و چهار صد سوار از اصحاب پيامبر خدا همراه داشت . پس چون به زمين اسد و طى رسيدند ششصد نفر از ايشان همراه وى شدند ، سپس به ذى قار رسيد و حسن و عمار بن ياسر را فرستاد تا اهل كوفه را به راه اندازند و در آن موقع عامل على بر كوفه ابو موسى اشعرى بود ، پس مردم را از يارى على بازداشت و فقط شش هزار نفر از كوفيان به على پيوستند