اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

69

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و سپس دخترش را برداشتند و او را به مدينه رسانيدند . چون وفات ابو ذر به عثمان رسيد ، گفت : خدا ابو ذر را رحمت كند . عمار گفت ، آرى از صميم قلب ما خدا ابو ذر را رحمت كند . اين سخن بر عثمان دشوار آمد و از عمار سخنى به گوش عثمان رسيد و خواست او را نيز تبعيد كند . پس بنو مخزوم نزد على بن ابى طالب فراهم آمدند و از او كومك خواستند ، على گفت : لا ندع عثمان و رأيه . « عثمان را با تصميمش نمىگذاريم . » پس عمار در خانه اش . نشست و سخنان بنو مخزوم به عثمان رسيد و از او صرف نظر كرد . و عبد الرحمن بن حنبل [ 1 ] صحابى پيامبر خدا را به قموص [ 2 ] خيبر تبعيد كرد و سبب تبعيدش آن بود كه عثمان بخشنده بود و كومكهاى مالى فراوان مىكرد و خويشان و ارحام خود را مقدم داشت و در ميان مردم بخشش را برابر نهاد و مروان بن حكم بن ابى العاص و ابو سفيان بن حرب در او نفوذ داشتند و رئيس پوليس او عبد الله بن قنفذ تيمى و حاجبش حمران بن ابان غلامش بود [ 3 ] . چون شش سال از خلافت عثمان سپرى شد ، مردم از او بدگويى كردند و كسانى درباره او بسخن آمدند و گفتند : خويشان خود را برگزيد [ 4 ] و چراگاه را قرق كرد [ 5 ] و با مال خدا و مسلمين خانه ساخت و مزرعه ها و مالها فراهم نمود ، و ابو ذر صحابى پيامبر خدا [ 6 ] و عبد الرحمن بن حنبل [ 7 ] را تبعيد كرد و دو تبعيد شده پيامبر خدا حكم بن ابى العاص [ 8 ] و عبد الله بن سعد بن ابى سرح را جاى داد [ 9 ] و خون هرمزان را

--> [ 1 ] برادر كلدة بن حنبل و هر دو برادران مادرى يا هم خواهرزادگان صفوان بن اميه بودند ، عبد الرحمن در صفين با على همراه بود ( اسد الغابه ج 3 ص 288 ) . [ 2 ] ل ، ب ، قموس . [ 3 ] ل : ص 201 . [ 4 ] دلائل الصدق ص 153 ج 3 . [ 5 ] دلائل ج 3 ص 158 . [ 6 ] دلائل - الصدق ج 3 ص 176 . [ 7 ] اصابه ج 2 ص 388 ، عبد الرحمن بن حسل جمحى شاعرى بدگو بود و عثمان خبر يافت كه او را هجو كرده است . . . پس فرمود تا او را در خيبر حبس كردند . . . و بقولى با شفاعت على او را آزاد كرد و در جمل همراه على بود سپس در صفين بشهادت رسيد . [ 8 ] دلائل ج 3 ص 150 . [ 9 ] دلائل ج 3 ص 142 .