اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

539

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

عكار در تعقيب وى رسيد و ميان آن دو جنگى روى داد كه ابن عكار در آن كشته شد و ابن اسرائيل بفرمانروايى شهر بازگشت . مهتدى قبيحه مادر معتز و ابو احمد و اسماعيل پسران متوكل و عبد الله بن معتز را به مكه تبعيد كرد و سپس به عراق بازآورده شدند ، و به همه شورشيان و ياغيان امان نامه نوشت و به عيسى بن شيخ ربعى نيز چنان نوشت و او را دستور داد تا هر چه را از اموال مصر و جز آن نزد وى است حمل كند و چون عيسى امتناع ورزيد ، به ابن طولون نوشت تا بر سر وى رود و او هم رهسپار شد و چون به عريش آمد نامه اى بوى رسيد كه بازگردد ، پس بازگشت و جنگى روى نداد و ابن شيخ با اماجور ترك عامل دمشق روبرو شد و اماجور او را هزيمت كرد و پسرش منصور را كشت و ابن شيخ برگشت و خانواده خود را به صور برد و آنجا متحصن گشت . مردى از طالبيان از اولاد عمر بن على كه او را ابراهيم بن محمد مىگفتند و معروف به « صوفى » بود در ناحيه صعيد مصر ياغى شد ، و نيز در همان ناحيه مردى كه مىگفت عبد الله بن عبد الحميد بن عبد الله بن عبد العزيز بن عبد الله بن عمر بن خطاب است ، ياغى گشت و با دولت جنگيد ، و امر ياغى بصره قوت گرفت و رهسپار ابله شد و آن را ويران ساخت . و ميان اهل بصره عصبيت روى داد تا آنجا كه بعضشان خانه بعضى را آتش زدند . مهتدى از تركان رميد و تصميم گرفت ايرانيان را پيش دارد و چون تركان از آن خبر يافتند از وى بيمناك شدند و بدگويى وى را آشكار ساختند ، پس جماعتى از آنان از جمله بابكباك رئيسشان را احضار كرد و گردن زد و آنگاه تركان فراهم شدند و فتنه انگيختند و مهتدى سلاح پوشيده در حالى كه قرآن بگردنش آويخته بود بجنگ ايشان بيرون آمد و توده ( مردم ) را بسيج داد و جان و مال تركان و غارت خانه هاشان را بر مردم مباح گردانيد ، پس تركان بر وى چيره شدند و توده از ( پيرامون ) وى پراكنده گشتند چنان كه تنها باقى ماند و چندين زخم برداشت و