اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
533
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
چون خبر عيسى بن شيخ و پيشامدى كه ميان او و نوشرى بوده است به معتز رسيد ، مردى از تركان بنام محمد بن مولد را به فلسطين فرستاد و چون محمد بن مولد به حمص آمد غطيف كلبى را كه بر آنجا تسلط يافته بود ، باطاعت دعوت نمود و او را امان داد و او هم پيشنهاد وى را پذيرفت ، اما چون تسليم شد گردن او را زد ، پس ( قبيله ) كلب از هر سو بر او تاختند و هزيمتش كردند و محمد بن مولد به فلسطين آمد و چون وارد شد نوشرى از آنجا بازگشت و عيسى بن شيخ آماده از مصر رهسپار شد و چون به فلسطين رسيد در قصرى كه آن را ميان رمله و لد ساخته بود فرود آمد و [ ابن ] مولد در وى فرصتى نيافت و هر يك از آن دو از ديگرى بيم داشتند و سپس هر دو به عراق بازگشتند . مزاحم بن خاقان را به ملطيه فرستاد كه روميان چندين بار بر آن تاخته بودند . مردى از كنانه بنام جابر معروف به « ابو حرمله » در مصر ياغى گشت [ . . . ] پس او را بناحيه سفلاى مصر فرستاد و خود بجاى وى ايستاد ، پس جمعيتش انبوه گشت و خراج را جمعآورى كرد . صفوان عقيلى چنان كه يادآور شديم ، در دوران مستعين در ديار مضر ياغى شده و براى معتز دعوت كرده و با محمد بن داود معروف به « ابن الصغير » جنگيده بود ، پس چون اتفاق كلمه پيش آمد و عمالى كه در رافقه بودند بيعت كردند ، محمد ابن اشعث خزاعى عامل بريد در ديار مضر ، به معتز گزارشى نوشت كه صفوان روشى ناپسند دارد و در مقام نافرمانى است ، پس سيماى صعلوك را بر سر وى فرستاد تا او را بدربار معتز ببرد و در همان وقت دو مرد ، يكى از اولاد ابو لهب و ديگرى اموى در حران جنبش كرده و هر كدام بخويشتن دعوت مىنمودند و سيما در آغاز به كار آن دو پرداخت تا ايشان را دستگير كرد و سپس به رافقه رفت و ( ديد كه ) صفوان عقيلى بر محمد بن اشعث خزاعى تاخته و او را كشته است ، آنگاه سيما با ابن عبدوس روبرو شد و ميان آن دو جنگهايى روى داد ، سپس ابن عبدوس پيشنهاد صلح داد بدان