اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

514

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

به اسحاق بن ابراهيم گفت : براى من دو مرد را در نظر گير ، يكى براى ديوان خراج و ديگرى براى ديوان ضياع . پس گفت : به نظر من آن دو مرد يحيى بن خاقان و موسى بن عبد الملك بن هشام است . و يحيى براى اموالى كه بواسطه حكومتش در فارس از وى مطالبه مىشد ، نزد اسحاق زندانى بود و موسى نيز در زندان جاى داشت پس آن دو را حاضر ساخت و يحيى بن خاقان را سرپرست ديوان خراج و موسى را متصدى ديوان ضياع ساخت . متوكل در ذى القعده سال 234 امر كرد و به اطراف نوشت كه مردم بر پسرش محمد بامارت سلام كنند و براى وى بر منبرها دعا شود ، و در همين سال ايتاخ تركى اذن رفتن به حج خواست و پس از آنكه او را اذن داد در بهترين هياتى رهسپار شد و متوكل خبر يافت كه مىخواسته است با وى حيله اى به كار برد و چون بر آن دست نيافته خواستار حج شده است پس به جعفر بن دينار معروف به خياط كه عامل يمن بود ، نوشت تا به مكه رود و ايتاخ را بگيرد كه زود باز گردد ، پس چون ( ايتاخ ) به مكه آمد جعفر بوى رسيد و او هم به عراق بازگشت و ( متوكل ) سعيد بن صالح حاجب را بسوى وى فرستاد تا در كوفه او را ديدار كرد و چون نزديك بغداد رسيد ، اسحاق بديدار وى پيش آمد و او را بكندن سياهى و شمشير و كمربند امر كرد و در قبايى سفيد و عمامه اى سفيد داخل بغداد شد تا او را بقصر خزيمه كه بر سر جسر است آورد و بزندانش انداخت و در بندش نمود و مزارع و اموالش گرفته شد و دو منشى او سليمان بن وهب و قدامة بن زياد و پسرش منصور را به بغداد فرستاد تا با وى روبرو شدند و او را بدانچه كرده بود سرزنش و توبيخ كردند و پسرش منصور را امر كرد تا به روى او خدو اندازد ، ليكن ( از اين كار ) امتناع ورزيد و گفت : امير المؤمنين را غلامانى است كه مىتواند آنان را بانچه دوست دارد امر كند . ايتاخ چند روزى ( در زندان ) ماند و سپس مرد و بدجله انداخته شد . و چون متوكل خبر يافته بود كه هرثمة بن نصر عامل ( مصر ) با ايتاخ