اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

510

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

اين راه بسيارى از مردم را بزندان انداخت . پادشاه روم در نامه خود ضمن گزارش بسيارى اسيران مسلمين كه در دست وى گرفتارند ، پيشنهاد ( پذيرفتن ) سربها كرد و واثق هم پيشنهاد وى را پذيرفت و خاقان خادم را فرستاد [ . . . ] معروف به ابو رمله ، و ديگر جعفر بن احمد حذاء كه امير لشكر بود ، و احمد بن سعيد بن سلم باهلى را بر مرز حكومت داد ، پس رهسپار جائى بنام نهر لامس در دو منزلى طرسوس شدند و در آن سر خريد بجز كسانى كه نيزه نداشتند هفتاد هزار نيزه دار حاضر بودند ، و ابو رمله و جعفر حذاء بر پل رودخانه ايستاده بودند و هر گاه مردى از اسيران عبور مىكرد وى را درباره قرآن امتحان مىكردند و هر كس مىگفت كه قرآن مخلوق است ، سربهاى او داده مىشد و دو دينار و دو جامه بوى مىدادند ، پس شماره كسانى كه سر خريد شدند به پانصد مرد و هفتصد زن رسيد و اين پيشامد در محرم سال 231 بود . احمد بن نصر بن مالك خزاعى براى كارى كه داشت نزد ابن ابى دؤاد رفت و جواب رد شنيد و در حالى كه وى را نكوهش ميكرد بازگشت و سپس درباره وى زبان درازى مىكرد و بكفر وى گواهى مىداد ، پس جمعى از ايشان با او همراه شدند و شك نداشتند كه آن خشمى است براى دين و دلهاشان بسبب قرآن بنافرمانى مايل شد و قومى خروج كردند و طبلى زدند و بناحيه صحراى ابو السرى شتافتند و چون دستگير شدند بر وى اقرار كردند پس واثق به اسحاق نوشت تا وى را بفرستد و اسحاق او را فرستاد و با واثق بدرشتى سخن گفت و جمعى حاضر شدند و بر وى شهادتهايى دادند و او را به قرآن امتحان كرد و از اينكه بگويد قرآن مخلوق است امتناع ورزيد و چون واثق او را دشنام داد ، وى را جواب گفت پس او را گردن زد و در سامره بدار آويخت و سرش را فرستاد تا در طرف شرقى بغداد نصب گرديد . محمد بن عمرو شيبانى خارجى در ديار ربيعه خروج كرد و ابو سعيد محمد بن