اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
490
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
برادرش حسين بن هشام را گردن زدند و اين كار بدست خواهرزاده [ 1 ] آن دو احمد بن خليل بن هشام بانجام رسيد و سر على بن هشام چند روزى بر نيزه اى زده شد ، پس آن را به برقه فرستادند تا در منجنيق نهاده و سپس به دريا انداختند . مامون در همين سال 217 بجنگ روم رفت و بسوى دژى از دژهاى روميان كه آن را لؤلؤه مىگفتند [ رهسپار گرديد ] و چندى بر سر آن ماند و فتحش نتوانست ، و آنگاه بر سر آن دو بناى استوار ساخت و ابو اسحاق و مردان را در آنها جاى داد و سپس بسوى قريه اى بنام سلغوس بازگشت و احمد بن بسطام را بر سر دژ آن جانشين گذاشت و ابو اسحاق نيز محمد بن فرج بن ابو الليث بن فضل را بر سر دژ خويش بجا گذاشت و خرجى يك سال را نزد ايشان نهاد و مامون عجيف بن عنبسه را بر همه سپاه بفرماندهى گذاشت ، پس روميان اهل لؤلؤه با عجيف بن عنبسه مكر كردند و او را اسير گرفتند و يك ماه در دست ايشان گرفتار ماند و با پادشاه خود مكاتبه كردند تا بسوى ايشان رهسپار گرديد ، پس خدا او را بدون جنگ هزيمت داد و مسلمانان دو دژ بر سپاه وى ظفر يافتند و آنچه را در اردوى وى بود بچنگ آوردند و چون مردم لؤلؤه چنان ديدند و از محاصره زيان ديدند ، مهترشان خواست تا حيله اى به كار برد و به عجيف گفت : تو را بدان شرط رها مىكنم كه براى من از مامون امان بخواهى و چون عجيف آن را براى وى تعهد كرد ، آنگاه گفت : گروى مىخواهم . گفت : اكنون دو پسرم را نزد تو حاضر ميكنم . پس نزد جانشين خود فرستاد كه دو فراش نصرانى زره پوشيده و آراسته با جماعتى از غلامان نصرانى در هيئت مسلمانان نزد وى فرستد و او چنان كرد و عجيف آنان را بوى سپرد و بيرون رفت و چون باردوگاه رسيد بانان نوشت : كسانى كه بدست شما اسيرند ، نصرانىاند و شما درباره آنها مخيريد . پس رئيس آنها بوى نوشت
--> [ 1 ] ظاهرا : برادرزاده .