اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

470

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

دنيا همه اش مزرعه و مستغل من است ، و اگر از دست برود ، پس آنچه دارم جز بنابودى از دست نخواهد رفت . ابو سمير گفت : در ايام مامون از فضل بن سهل مىشنيدم كه بسيار مىگفت : لئن نجوت او نجت ركائبى من غالب و من لفيف غالب انى لنجاء من الكرائب « هر آينه اگر از غالب و از دسته غالب نجات پيدا كنم و يا شتران من نجات يابند ، راستى كه من از بلاهاى سخت ، بسيار نجات يابنده‌ام » . و او نمىدانست كه غالب كيست و ( ذهن او ) جز به قريش نمىرفت تا آنكه غالب رومى ركابدار مامون بر وى در آمد و او را كشت ، پس فضل بوى گفت : تو را صد هزار دينار مىدهم . گفت : وقت چاپلوسى و رشوه ( دادن ) نيست . و او را كشت . مامون بهر شهرى كه مىگذشت در آن اقامت مىگزيد تا وضع آنجا را اصلاح كند و بمصالح مردم آن ناحيه بنگرد و هنگام بيرون رفتن از خراسان ، رجاء بن ابى ضحاك خويشاوند حسن بن سهل را جانشين گذاشت و خراسان رام و آرام شده بود و پادشاهانش همگى بفرمان آمده بودند و پادشاه تبت اسلام آورده و در [ . . . ] بر مامون وارد شد و بت زرين خود را بر تختى زرين و گوهرنشان ( پيشكش آورد ) پس مامون آن را بسوى كعبه فرستاد تا مردم بدانند كه خدا پادشاه تبت را هدايت كرده است . و ناحيه اى از نواحى خراسان باقى نماند كه از نافرمانى آن بيمناك باشد ، اما چون مامون از خراسان بيرون رفت مداراى رجاء بن ابى ضحاك كم شد و ضعف تدبير نشان داد و در كارهاى خود دورانديش نبود پس مامون ترسيد كه خراسان آشفته گردد و او را عزل كرد و غسان بن عباد را بر سر كار آورد و او خوشرفتارى را پيشه كرد و از پادشاهان نواحى دلجويى نمود .