اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
457
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خازم تميمى را آواره ساختند و او هم به طرف جسر رفت و آن را قطع كرد و زهير بن مسيب با كشتيها كه منجنيقها و عراده ها در آنها بود ، از كلواذى به شهر درآمد و محمد بكاخ خود در غرب بغداد معروف به « خلد » منتقل شد و در آن متحصن گشت و زهير او را هدف منجنيق قرار داد و هرثمه از دروازه خراسان از عسكر مهدى كه طرف شرقى بغداد است ، داخل شد و طاهر از اردوگاه خود به مدينه ابو جعفر در آمد و خلد را محاصره كردند و محمد براى ملاقات هرثمه از دروازه خراسان بيرون آمد تا به دجله رسيد و ياران طاهر از آن خبر يافتند و بر هرثمه كه در كشتى خود بود تاختند تا او را غرق كردند و ساعتى بعد درآوردند و محمد با پيراهن و زير جامه اى بيرون آمد تا روى شط نشست و سپاهيان بر او مىگذشتند و نمىشناختند تا غلامى از شكله بر وى گذشت و او را شناخت و به خانه خود برد و سپس كه طاهر بن حسين از وى خبر يافت ، ميان طاهر و هرثمه و زهير نزاعى در گرفت و طاهر غلام خود قريش دندانى را فرمود تا گردنش را زد و سرش را بر نيزه اى برافراشت و آن را باردوگاه خود در « بستان » برد و سپس آن را نزد مامون فرستاد . امين روز يكشنبه ، محرم سال 198 و از كسى شنيدم كه مىگفت : در پنجم صفر ، كشته شد . طاهر به خط خود نامه اى به مامون نوشت : اما بعد ، هر چند كه مخلوع در نسب و خويشاوندى برادر امير المؤمنين بود ، اما حكم قرآن ميان اين و آن در ولايت و حرمت جدايى انداخت ، چه او از پناه دين جدا شد و از امرى كه مسلمانان را فراهم مىساخت بيرون رفت . خداى عز و جل در داستان نوح براى ما گفته است : * ( يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح ) * [ 1 ] ، « اى نوح همانا او از خاندان تو نيست ،
--> [ 1 ] س هود 11 ، ى 46 .