اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
409
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
ورزد شمشير در ميان آنان گذارد ، پس رهسپار شد تا به رقه رسيد و آنجا از مرگ موسى خبر يافت . موسى يحيى بن برمك را گرفت و زندانى كرد و چندين بار مىخواست او را بكشد . بعضى از بزرگان مرا حديث كرد كه يحيى بن خالد گفت : موسى مرا بسبب رشيد و پرورش دادن من او را و ارتباط من با او زندانى كرد چه رشيد نوزادى بود كه بما سپرده شد و از پستان زنان ما شير خورد و در دامن ما تربيت شد ، پس موسى به من گفت : خبر يافتهام كه تو هارون را شايسته خلافت و خود را لايق وزارت مىدانى ، به خدا قسم كه پيش از آن ، تو و او را مىكشم . آنگاه مرا در اطاقى تنگ كه قادر نبودم پاى خود را در آن دراز كنم حبس كرد و چند روزى ( بدان حال ) ماندم تا شبى همانطور كه در زندان بودم ناگاه درها باز شد و با خود گفتم : به ياد من افتاده و مىخواهد مرا بكشد . و گفتگوى خدمتگزاران را شنيدم و از آن بيمناك شدم ، پس در اطاقم باز شد و شهادت مىگفتم كه به من گفتند : اين بىبى است ، و مقصودشان خيزران بود ، پس بيرون رفتم و ناگاه او را بر در ايستاده ديدم و به من گفت كه اين مرد امشب آرام است و گمان مىكنم مرده باشد بيا و او را بنگر . پس بىتابى و نگرانى من فزون گشت و گفت : همان است كه مىگويم ، پس آمدم و او را رو به ديوار يافتم كه مرده است ، و آنگاه نزد هارون رفتم تا او را از جايى كه در آن زندانى بود درآوردم و فرماندهان در بامداد فردا بيعت كردند و تدبير كشور بدست من افتاد . وزير و چيره بر موسى فضل بن ربيع بود ، و رئيس پليس او عبد الله بن خازم تميمى ، سپس او را عزل كرد و عبد الله بن مالك خزاعى را بر سر كار آورد ، رئيس نگهبانان وى على بن عيسى بن ماهان و حاجب او فضل بن ربيع بود و چهارده ماه خلافت كرد و چهارده شب گذشته از ماه ربيع الاول سال 170 در سن 26 سالگى