اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

401

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

انتقام ، و دلها طرفدار زمامدارى نمىماند كه هر گاه از وى مهربانى خواسته شود ، مهربانى نورزد ، و هر گاه قدرت يابد نبخشد ، و هر گاه ظفر يابد نيامرزد ، و هر گاه برحم دعوت شود رحم نكند ، و كسى كه رحمش اندك باشد و در انتقام سختگيرى كند ، دشمنى او قطعى و دشمنان او بسيار خواهند بود . مهدى در تعقيب زنديقان و كشتن آنان اصرار ورزيد تا آنكه مردم بسيارى را كشت و بوى خبر رسيد كه منشى او صالح بن ابى عبيد الله زنديق است ، پس او را فراخواند و چون درستى آنچه درباره او شنيده بود ، نزد وى بثبوت رسيد از وى توبه خواست پس گفت : از عقيده اى كه دارم برنمىگردم و بجز آن نيازى ندارم . پس مهدى [ ابو ] عبيد الله را فرمود تا برخيزد و گردنش را بزند و او هم برخاست و شمشير را گرفت و آنگاه به پسرش نزديك شد ، ليكن چون شمشير را بلند كرد برگشت و گفت : اى امير مؤمنان ، من شنوا و فرمانپذير برخاستم ، اما همانچه مرد را درباره فرزندش فرامىگيرد ، مرا فراگرفت . مهدى وى را فرمود تا بنشيند و سپس دستور داد كه گردنش را پيش روى او زدند و سپس نامه اى را بر وى املاء كرد و او به پسر كشته خود مىنگريست . سپس مهدى گفت : اگر كشته شدن دشمن خدا را كه به او كافر بود ، خوش ندارى ، پس خدايت دور كند . و چون ابو عبد الله برخاست كسى از اهل مجلس گفت : گمان ندارم كه اين ( مرد ) هرگز دلخوش گردد . گفت : من هم به خدا قسم درباره وى چنين گمان مىبرم و او ( در عقيده ) به پسرش نزديك است . سپس خشم مهدى بر وى پيش آمد و يعقوب بن داود را بجاى وى قرار داد . صالح بن عبد القدوس را نيز نزد وى آوردند و از او توبه خواست و توبه كرد ، اما چون از نزد مهدى بيرون رفت اين گفتار او را به مهدى رساندند : و الشيخ لا يترك اخلاقه حتى يوارى فى ثرى رمسه « پير مرد خوهاى خود را رها نمىكند ، تا آنكه در زير خاك نمناك