اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
399
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
غلام خود ليث بن طريف را بر سر كار آورد و او به شهر منصوره آمد و يك ماه آنجا اقامت گزيد و جتها بسيار شده بودند ، پس شمشير در ميان آنها نهاد و نابودشان ساخت . مهدى در سال 165 به قصد حج وارد بصره شد و خبر يافت كه آب در راه كمياب است پس منصرف شد و چون از بهمخوردگى سند اطلاع يافت لشكرى از بصره بكمك ليث فرستاد و خود به قصد مراجعت رهسپار بغداد شد و سپس به قصد شام بيرون رفت و در « بردان » اردو زد اما خبر مرگ عيسى بن على بن عبد الله بن عباس رسيد و بسوى بغداد بازگشت تا در تشييع جنازه اش حاضر شد و آن را پياده تشييع كرد و سپس باردوگاه خود بازگشت و رهسپار شد تا بمرز رسيد و آنگاه به بيت المقدس آمد و چند روزى اقامت گزيد و برگشت و چون بناحيه قنسرين رسيد ( قبيله ) تنوخ با هديه ها نزد وى آمدند و گفتند : اى امير مؤمنان ، ما دائيان توايم . گفت : اينان كيستند ؟ گفتند : قبيله تنوخ ، كه نسبشان بقضاعه مىرسد ، و حالات و بسيارى جمعيتشان براى وى توصيف شد و به او گفتند كه اينان همگى نصرانىاند . گفت : خوش ندارم كه شما هم دائيان من باشيد . و مردى از آنان مرتد شد پس گردنش را زد و ( ديگران ) ترسيدند و بر ( دين ) اسلام پايدار شدند . عيسى بن موسى در سال 167 درگذشت و مهدى پسرش موسى بن عيسى را بحكومت كوفه و آنچه زير دست پدرش بود منصوب كرد ، و نيز يزيد بن منصور حميرى خالوى مهدى كه عامل ابو جعفر در يمن بود ، مرد و مهدى بجاى او رجاء بن سلام بن روح [ بن ] زنباع جذامى را به كار گماشت و سپس على بن سليمان بن على بر سر كار رفت و همو است كه مهدى به او نوشت تا غطريف بن عطاء برادر خيزران مادر پسرانش موسى و هرون را نزد وى فرستد و غطريف غلام مردى از مردم جرش بود پس او را آزاد كرد و آنگاه براى نگهبانى و سرپرستى تاكستانها اجير مىشد