اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
384
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بانجا حمل كرد و كار ساختمان آن را عباس بن محمد و صالح بن على در عهده داشتند . ابو جعفر مالهاى مردم را گرفت چنان كه نزد كسى پساندازى نگذاشت و مبلغ آنچه از آنان گرفت بهشتصد ميليون درهم رسيد و باهل بيت خود مىگفت : من موقعيت خود را نشناختهام تا از شما هم كه در ميان شما جز عمويى و برادرى و پسر عمويى و پسر برادرى نيست برحذر باشم ، پس من با چشم خويش نگران شمايم و با جان خود از شما مراقبت مىكنم ، خدا را ، خدا را در حفظ جان خود كوشش نماييد ، و از نگهدارى مالهاى خويش غفلت نورزيد ، و از اسراف كردن پرهيز نماييد ، چه نزديك است كه امر شما بدست كسى از فرزندان فرزندان من باشد كه مرد ( ى از شما ) را نشناسد و از او بپرسد كه : كيستى ؟ و مىگفت : پادشاهان سه نفرند : معاويه كه زيادش او را كفايت كرد ، و عبد الملك كه حجاجش او را كفايت نمود ، و من كه كفايت كننده اى ندارم . و مىگفت : كسى كه مالش اندك باشد ، مردانش اندك باشند ، و كسى كه مردانش اندك شدند ، دشمنش بر او نيرومند گردد ، و كسى كه دشمنش بر او نيرومند شود ، پادشاهيش پست گردد ، و كسى كه پادشاهيش پست گردد ، قرقگاه او شكسته شود . و روزى به اصحاب خود گفت : هنگامى اين پادشاهى بدست من آمد كه مردى بودم روزگار را آزمود و نيك و بد آن را دانسته ، در بازارها با پيادگان شانه به شانه زده ، و مردم را در موسمهاى ( ى حج و انجمنها ) مشاهده كرده ، و در جنگها با آنان جنگيده بودم ، پس به خدا قسم ديگر دوست ندارم كه آنان را بيشتر بيازمايم ، گر چه دوست دارم كه بدانم از آنگاه كه با اين ديوارها از آنان روى پوشانده و به كارهايشان سرگرم و از خودشان دور ماندهام ، پس از من چه تازه اى به بار آوردهاند ، با اينكه من به خدا قسم خود را سرزنش نمىكنم ، كه جاسوسان بر آنان گماشته باشم تا همان هنگام هم كه در خانه هاى خود آرميدهاند ، خبرهاى