اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
381
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
سوار مىشد ظفر نيافتند كه او را غافلگير كنند تا آنكه در بغداد به روى پل رسيد و بر او حمله بردند ، پس پياده شد و انبوهى از آنان را كشت و چندين ضربت شمشير بر وى زدند و جنگى بزرگ روى داد و از خوارج كشتارى عظيم كرد و مردم را امان داد و معلوم نيست كه هرگز خوارج آشكارا به بغداد در آمده و حتى يك نفر را كشته باشند مگر همان روز . زائدة بن معن بن زائده در يمن جانشين پدرش بود تا آنكه پدرش كشته شد و منصور بجاى او حجاج بن منصور را برگزيد ، و سپس او را هم برداشت و يزيد بن منصور را بجاى وى نهاد . در سال 152 مردم يمامه و بحرين بمخالفت برخاستند و ابو الساج عامل ابو - جعفر را بر خود ، كشتند ، پس عقبة بن اسلم هنائى را بر سر ايشان فرستاد و او هر كس از ربيعه را در آنجا بود بمكافات آنچه معن در يمن كرده بود ، كشت و گفت : اگر معن بر اسبى تندرو ( سوار ) باشد و من بر خرى لنگ ، باز هم پيش از او به آتش مىشتابم . و نيز عرب و موالى را با سيرى گرفت و فرستاده اى از نزد منصور براى عقبه مژده اى آورد ، پس عقبه به او گفت : نزد من مالى نيست كه تو را جايزه دهم اما چيزى به تو مىدهم كه ارزش آن پانصد هزار درهم است . گفت : آن چيست ؟ گفت : پنجاه مرد از ربيعه را به تو مىسپارم تا آنها را ببرى و هر گاه به بصره رسيدى اظهار مىكنى كه مىخواهى آنان را گردن زنى و بر در خانه هاى دشمنان امير مؤمنان بدار آويزى ، در اين صورت بهر كدام پيشنهاد كنى با ده هزار درهم خود را خواهد خريد . گفت : راضى شدم . پس آنان را بوى سپرد و آنها را به بصره آورد و در « مربد » آنان را نگه داشت و چنان وانمود كرد كه مىخواهد ايشان را گردن زند و بدار آويزد ، پس مردم فراهم شدند و نزديك شد فتنه اى پديد آيد و سوار بن عبد الله كه در آن موقع قاضى بصره بود نزد فرستاده ( منصور ) فرستاد و او را فراخواند و سپس دستور داد تا آنان را به محبس بردند و به او گفت : دست از ايشان بدار تا تو را