اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
357
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بخونخواهى وى خروج نمود [ 1 ] تا آنكه خراسان بهم خورد و ابو جعفر جهور بن مرار [ 2 ] را فرستاد تا با سنباد روبرو شد و با وى نبرد كرد و او را كشت و سپاهش را پراكنده ساخت . ابو جعفر از بودن عبد الله بن على نزد سليمان بن على كه در آن موقع حاكم بصره بود ، خبر يافت و نزد سليمان فرستاد و او بودن عبد الله را نزد خويش انكار كرد ، سپس امان خواست و ابو جعفر آن را مطابق نسخه اى كه ابن مقفع انشاء كرده بود ، براى وى نوشت با محكمترين عهد و پيمانها ، كه بدى به او نرساند و در پيمان امان با وى حيله اى به كار نبرد ، و در امان ( نامه نوشته ) بود كه : پس اگر من ( حيله اى ) يا دسيسه اى كردم ، مسلمانان از بيعت من بر كنار و هم از سوگندها و عهدهايى كه بر آنان گرفتهام آزاد خواهند بود . ابو جعفر چون بر اين مضمون وقوف يافت ، گفت : اين را كه نوشته است ؟ گفته شد : ابن مقفع . و همان سبب مردن ابن مقفع گرديد . سليمان بن على از بصره رسيد تا امان ( نامه ) را گرفت و از بصره بهمراهى [ عيسى ] بن على بيرون آمد و عبد الله بن على همراه آن دو آشكار گشت و روز پنجشنبه دوازده شب به آخر ذى الحجة سال 137 ، او را نزد ابو جعفر كه در حيره بود آوردند ، پس در خانه عيسى بن على اقامت گزيد و او را نزد عيسى بن موسى وليعهد ( خود ) زندانى كرد ، سپس حال او را از وى جويا شد و او گفت كه عبد الله مرده است ، پس ابو جعفر نزد عيسى بن على و اسماعيل و عبد الصمد پسران على فرستاد و آنان را با جماعتى از بنى هاشم فراخواند و به آنان گفت كه من عبد الله بن على را به عيسى بن موسى سپرده و به او فرموده بودم كه وى را نگهدارى كند و گرامى بدارد و با او نيكى كند و اكنون كه از وى احوالپرس او مىشوم مىگويد كه او مرده است و از اينكه خبر مرگ وى را از من و شما نهفته است نگران شدم . پس آن جماعت
--> [ 1 ] در سال 137 . [ 2 ] عجلى ( طبرى ) .