اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

352

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

به جنگ ( تابستانى ) روم رود و از باب [ 1 ] بگذرد . پس چون ابو العباس وفات كرد ، عيسى بن على و پسرانى كه حاضر بودند ، خوش نداشتند كه به عبد الله بن على بنويسند و به صالح بن على كه در مصر بود ، نوشتند و حادثه ( مرگ ) ابو العباس و وليعهد ساختن ابو العباس ، ابو جعفر را ، و بيعت كردن و فراهم آمدنشان بر وى ، همه را بوى گزارش دادند ، و او را فرمود تا بيعت كند و به شام رود و از عبد الله بيعت بگيرد و خبر به عبد الله رسيد و بقولى عيسى بن على بيعت منصور را با ابو غسان يزيد بن زياد ، حاجب ابو العباس فرستاد و او هنگامى به عبد الله پيوست كه از باب گذشته به خاك روم روى نهاده بود ، پس بازگشت تا به دلوك [ 2 ] واقع در شهرستان قنسرين رسيد و حميد بن قحطبه طائى و جماعتى از فرماندهان همراه خود را فراخواند و گفت : گواهى نمىدهيد كه امير مؤمنان ابو العباس گفت : هر كس به جنگ مروان بيرون رود ، همو وليعهد من است ؟ پس براى وى بدان گواهى دادند [ 3 ] و بيعت كردند و بيشتر مردم شام نيز با او بيعت نمودند و به عيسى بن على و جز او نامه نوشت و آنان را از بيعت كردن فرماندهانى كه نزد وى هستند و بيعت مردم باستناد آنكه ابو العباس وى را وليعهد خود قرار داده ، خبر داد و خود به قصد عراق رهسپار شد و چون به حران رسيد بر سر موسى بن كعب عامل حران آمد و از گواهى كسانى كه خدا را گواه گرفتند كه ابو العباس او را وليعهد خود قرار داده است ، آگاهش نمود و چون موسى در حران متحصن شد ، او را چهل روز محاصره كرد و سپس بوى امان داد ، بدان شرط كه از شهر بيرون رود و او را با

--> [ 1 ] شهر كوچكى از توابع حلب ، كه تا منبج و تا بزاعه در حدود دو ميل ، و تا حلب 10 ميل فاصله دارد . [ 2 ] شهرى كوچك در عواصم از نواحى حلب ( مراصد الاطلاع ) . [ 3 ] تاريخ طبرى ج 6 ص 123 ، ابو غانم طائى و خفاف مرورودى با عده اى از فرماندهان خراسانى بپاخاستند و براى وى گواهى دادند . پس ابو غانم و خفاف و ابو الاصبغ و همه فرماندهانى كه همراه وى بودند ، از جمله ، حميد بن قحطبه و خفاف گرگانى و حياش بن حبيب و مخارق بن غفار و تزار خدا و جز آنان از مردم خراسان و شام و جزيره ، بيعت كردند و پس از فراغ از بيعت به حران آمد كه مقاتل عكى جانشين ابو جعفر حاكم آن بود .