اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

345

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آن دم كه پيش تو ايستاده ، تو را بكشتن من و كشتن پسرانم تحريص و ترغيب مىكند و بر من روشن شد كه تو خود به خدا قسم مىخواهى ما را غافلگير بكشى . ( ابو العباس ) گفت : اگر چنان مىخواستم ، بجز غافلگيرى هم ، كه مرا از ( كشتن ) شما جلو مىگرفت ؟ اما اكنون كه آن بر دلت گذشت ، ديگر خيرى در تو نيست . اى ابو الجهم ، او را و نيز دو پسرش را بيرون برو گردنشان را بزن و سرهاشان را نزد من آر . ابو الجهم بيرون رفت و آنان را گردن زد و سرهاشان را نزد وى آورد . عبد الله بن حسن بن حسن همراه برادرش : حسن بن حسن بن حسن ، بر ابو - العباس در آمدند و ابو العباس او را گرامى داشت و با وى نيكى كرد و نيك پذيرايى نمود و جائزه هاى بسيار داد ، سپس از محمد بن عبد الله خبرى دريافت كه وى را ناخوش آمد و آن را با عبد الله بن حسن در ميان گذاشت . پس گفت : اى امير مؤمنان ، مكروهى از محمد به تو نخواهد رسيد . و حسن بن حسن [ 1 ] برادر عبد الله بن حسن بوى گفت : اى امير مؤمنان ، آيا به زبان اطمينان و خويشاوندى سخن گوئيم ، يا به صورت رعب از پادشاهى و بيم از ( مقام ) خلافت ؟ گفت : بلكه به زبان خويشاوندى . پس گفت : اى امير مؤمنان ، اگر خدا براى محمد مقدر كرده باشد كه خلافت بدست وى آيد ، سپس تو همراه اهل آسمانها و زمين ( سپاه ) فراهم آورى ، آيا جلو او را خواهى گرفت ؟ گفت : نه . گفت : پس اگر خدا آن را براى محمد نخواسته باشد ، پس محمد در حالى كه اهل آسمانها و زمين همراه وى باشند ، ( سپاه ) فراهم كند ، آيا محمد تو را زيانى مىرساند ؟ گفت نه به خدا قسم و سخن هم جز آنچه گفتى نيست . گفت : پس چرا نعمت و نيكى خود را بر اين پير مرد مكدر مىسازى ؟ گفت : ديگر پس از امروز درباره وى از من سخنى نمىشنوى .

--> [ 1 ] ر . ك . مقاتل الطالبين ص 173 .