اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
333
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
نزد شما بازخواستها و خواسته هايى است ، ما از همه آنها صرف نظر كرديم ، و شما سرخ و سياهتان و كوچك و بزرگتان ، بامان خدا در امانيد ، كيفرها را آمرزيديم و بنا حق گرفته ها را بخشيديم ، نه ، بپروردگار اين خانه - و دست خود را به كعبه زد - قسم كه كسى را ناراحت نمىكنيم . داود همچنان سرگرم خطبه خواندن بود كه سديف بن ميمون برخاست و گفت : خدا امير را توفيق دهد ، مرا نزديك خويش آور به من اذن سخن گفتن ده . گفت : نزديك آى . سديف بالاى منبر رفت تا يك پله پايينتر از داود ايستاد و سپس روى به مردم آورد و خدا را ستود و بر محمد درود فرستاد و آنگاه چنين گفت : آيا گمراهان ، كه خدا كارهاشان را خطا شمرد ، گمان مىبرند كه جز خاندان پيامبر به ميراث او سزاوارترند ؟ براى چه و بچه ( دليل ) ؟ اى گروه مردم ، آيا شما را [ 1 ] به صحابى بودن برترى است ، نه خويشاوندان ( پيامبر ) را كه شريك در نسب و وارثان جامه و سلاح ( پيامبر ) اند ، و هم بنادان شما از غنيمت سهم مىدهند ، و گرسنه شما را در سختى و محنت سير مىكنند ، و سائل شما را پس از بيم و هراس ، امان مىدهند ؟ مانند عباس بن عبد المطلب كسى ديده نشد ، كه امت براى اداى حق واجب و حرمت لازم بر وى فراهم شوند ، او پدر پيامبر خدا بود بعد از پدرش و پوست ميان دو چشمش در روز خيبر ، فرمان او را رد نمىكرد و قسمش را سرپيچى نمىنمود ، شما ، به خدا قسم اى گروه قريش ، هرگز چشم بهم زدنى از آنجا كه خدا براى شما برگزيد ، خود براى خويش برنگزيديد . سپس فرود آمد . چون موسم ( حج ) برگزار شد ، داود در تعقيب كسانى از بنى اميه كه در مكه بودند ، برآمد و جماعتى از ايشان را كشت و جماعتى را به زنجير كشيد و به طائف فرستاد تا آنجا كشته شدند ، و گروهى از مردم را بزندان فرستاد و در حبس او مردند ، آنگاه به مدينه رفت و آنجا هم به همين ترتيب عمل كرد و جز دو ماه در مدينه نماند كه
--> [ 1 ] ن ، آيا آنان را .