اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

319

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شمايل نيست . فرستاده گفت : به خدا قسم شمايل را ديدم ، ليكن گفتى : ابراهيم بن محمد . و اين ابراهيم بن محمد است . پس آنان را به تعقيب ابو العباس بازفرستاد و ديدند كه روى پنهان كرده است ؟ آنگاه مروان دستور داد تا روى ابراهيم را به قطيفه اى پوشاندند تا مرد و به قولى سر او را در انبان آهكى داخل كردند تا جان داد ، و ابن هرمه [ 1 ] درباره وى گفته است : و كنت [ 2 ] احسبنى جلدا فضعفنى [ 3 ] قبر بحران فيه عصمة الدين [ 4 ] فيه الامام الذى عمت مصيبته و عيلت كل ذى مال و مسكين [ 5 ] « خود را شجاع گمان مىكردم ، ليكن قبرى در حران كه نگهبان دين در آن است ، مرا ناتوان ساخت ، در آن قبر همان پيشوايى است كه مصيبتش همگانى است و هر توانگر و بينوايى را بيچاره ساخت » . ابو مسلم دعوت بنام بنى هاشم را آشكار ساخت و نصر بن سيار از وى خواستار متاركه و خواهان صلح گرديد ، پس لاهز بن قريظ را كه يكى از نقبا بود ، با جماعتى از ياران خود نزد وى فرستاد و او را فرمود تا براى بيعت حاضر شود . لاهز بر او در آمد و گفت : امير را اجابت كن . سپس تلاوت كرد : ان الملأ يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انى لك من الناصحين [ 6 ] ، « بزرگان قوم درباره تو راى مىزنند تا تو را بكشند ، پس بيرون رو كه من از نيكخواهان توام . » نصر گفت : بدرون بوستانم مىروم و آنگاه نزد شما بازمىگردم . پس بدرون بستان خود رفت و بر اسب خويش سوار شد و گريخت و در قريه اى بنام : ساوه ، بمرد ، و ابو مسلم لاهز بن قريظ را گرفت و گردن زد و در ماه رمضان يا شوال به نيشابور آمد و عمال خود را

--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 6 ص 92 ، ابراهيم بن على بن سلمة بن عامر بن هرمة بن هذيل بن ربيع بن عامر بن صبيح بن عدى بن قيس بن حارث بن فهر . [ 2 ] طبرى ، قد كنت . [ 3 ] فضعضعنى . [ 4 ] فيه الامام و خير الناس كلهم بين الصفائح و الاحجار و الطين [ 5 ] فلا عفا الله عن مروان مظلمة لكن عفا الله عمن قال آمين 6 - س 28 ى 20 .