اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
316
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مكه ايشان را تعقيب كرد و سپس تا يمن به دنبال ايشان تاخت تا عبد الله بن يحيى را كشت و نزديك صعده [ 1 ] رسيدند و كسانى از ايشان را كشت تا آنكه مردم ايشان را لگدكوب كردند ، سپس داخل صنعا شدند و نامه مروان به عبد الملك رسيد كه وى را امير حاج كرده بود ، پس ( از يمن ) بيرون رفت و در بين راه در ميان سپاه خود درگذشت . [ 2 ] مروان خواست تا به عراق رود ، ليكن خبر يافت كه اهل حمص نافرمان شدهاند ، پس بر سر ايشان رفت و بر شهر منجنيق بست و باروى آن را ويران ساخت تا امان خواستند و آنان را امان داد به جز سه نفر كه امانشان نداد و ايشان را كشت . هنگامى كه يزيد بن عمر بن هبيره به عراق آمده بود ، منصور بن جمهور گريخت و به سند آمد و پسر عرار عامل سند خويش او بود ، پس بان سوى رودخانه رفت و پسر عرار نزد وى پيام فرستاد كه جاى خود را عوض مكن . منصور به وى پاسخ داد كه مىخواستم نزد تو باشم ، خدا رحمت را پيوند نكند ، و خويشاونديت را به حساب نياورد ، و به زودى خواهى دانست . سپس در سدوسان [ 3 ] كشتيها ساخت و بر شترها بار كرد تا آنها را برودخانه مهران انداخت ، سپس با پسر عرار روبرو شد و با وى جنگيد تا او را به منصوره هزيمت داد . منصور بن جمهور او را در شهر محاصره كرد و پسر عرار امان خواست ، پس گفت : تو را امان نمىدهم مگر حكم مرا گردن نهى . ناچار حكم او را گردن نهاد و همچنان كه زنده بود ، ستونى روى او بنا كردند . منصور در منصوره اقامت گزيد و برادرش منظور را به سوى قندابيل و ديبل فرستاد و خود در سند اقامت داشت تا ابو مسلم در خراسان ظهور كرد ، و ابو مسلم مردى را از سيستان بنام : مغلس به سند فرستاد و چون نزديك سند رسيد ، اصحاب
--> [ 1 ] مخلافى ( شهرى معروف ) در يمن كه در نسبت به آن ، صاعدى گويند . [ 2 ] كامل ج 4 ص 316 . در جرف كشته شد ( سال 130 ) . [ 3 ] شهرى پربركت در سند ( ق ) .