اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
308
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
تاخت و به او گفت : تو را در كارت آزاد نمىگذاريم . و يمنيان و ربيعه طرفدار وى شدند ، پس نصر او را گرفت و زندانى كرد و يمن و ربيعه آمدند تا او را از مجراى مستراحى بيرون بردند و سپس بر وى گرد آمدند و نصر چنان خواست كه او را بفريبد تا نزد وى رود ليكن كارى از پيش نبرد و نصر تا اندازه اى احمق بود ، پس چون - جديع [ 1 ] - دانست كه ( مردم ) يمن و ربيعه عليه نصر بن سيار با وى همداستان شدهاند ، بر نصر حمله برد و با وى جنگيد و بر نصر برترى داشت . پس ابو مسلم به كرمانى مايل شد و به او گفت : به آل محمد دعوت كن . و از همراهان كرمانى نيز دلجويى مىكرد و آنان را به اين دعوت فرامىخواند تا آنكه دعوت بنى هاشم را در خراسان آشكار ساختند . و چون حكم بن عوانه عامل سند كشته شد ، عمرو بن محمد بن قاسم ثقفى و يزيد بن عرار در جانشينى وى نزاع كردند و هشام در آن باره به يوسف بن عمر نوشت و يوسف كه خود ثقفى بود به عمرو بن محمد بن قاسم تمايل داشت و او را والى سند قرار داد . پس چون وليد روى كار آمد ، عمرو بن محمد بن قاسم را عزل كرد و يزيد بن عرار را به حكومت سند برگزيد و او هجده غزوه انجام داد و به خوبى از عهده برآمد . شهرها بهم خورد و وليد در كار زمامدارى اهمال كار و به اطرافيان خود كم توجه ، و اهل ساز و آواز و سرگرم كنيزان خواننده و در كشتن و ستمگرى بىپروا بود ، و با ميگسارى و بىحيايى چنان سرگرم بود كه مجال رسيدگى به كارهاى مردم را نداشت ، و بىحيايى او به جايى رسيد كه مىخواست بالاى كعبه اطاقى بسازد و در آن هوسرانى كند و مهندس را هم براى اين كار فرستاد ليكن چون اين ( كارها ) از وى آشكار گشت و نيز خالد بن عبد الله قسرى را كشت و ابراهيم و محمد پسران هشام را شكنجه داد تا مردند ، و خويش را نكوهيده مردم و خاندان خود و همراهانشان
--> [ 1 ] ن : افتاده دارد .