اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

301

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

[ پسر ] هشام بخشم آمد و گفت : كسى است كه بزرگوارى جدت جز بدامادى او كامل نگشت . وليد گفت : اى پسر زن بدبو ، تو همچنين مىگويى ! و سخنان زشتى به يك ديگر گفتند و هشام كه آن سخنان را شنيده بود ، به مجلس در آمد پس خاموش شدند و وليد براى هشام برنخاست ، هشام به او گفت : اى وليد چگونه اى ؟ [ گفت : خوبم . ] گفت : تنبورهايت چطور است ؟ گفت : شهوتانگيز . گفت : همنشينانت ، آن همنشينان بد چه كردند ؟ گفت : اگر بدتر از همنشينان تو بودند ، لعنت خدا بر ايشان باد . گفت : بلندش كنيد . پس دست وى را گرفته از مجلس بيرونش كردند . دورانديشى و مردانگى هشام در ميان بنى اميه كم نظير و در عين حال مردى بخيل ، حسود ، درشتخو ، خشن ، ستمگر ، سختدل ، بىعاطفه ، و زبان دراز بود . در دوران او طاعون انتشار يافت تا آنكه بيشتر مردم هلاك شدند و چارپايان و گاوها از دست رفتند . غالب بر هشام ، ابرش بن وليد كلبى بود ، و رئيس پليس او ، كعب بن حامد عبسى ، و رئيس نگهبانان او ، ربيع بن زياد بن سابور ، و حاجب او ، غلامش حريش . هشام ، حرير گلدار و جز آن و انواع پارچه هاى زربفت و ارمنى و غيره استعمال مىكرد و حكومتش بيست سال جز پنج ماه بود و روز چهارشنبه نهم ماه ربيع الاول سال 125 در 53 سالگى درگذشت ، و وكلاى وليد بن يزيد جلو خزانه ها را گرفتند و براى او كفنى بدست نيامد تا آنكه خادمش او را كفن كرد . و بقولى ابرش كلبى كفنش را داد و عباس بن وليد و بقولى ابرش كلبى بر وى نماز گزارد و در رصافه به خاك سپرده شد و ده فرزند بجاى گذاشت : مسلمه ، يزيد ، محمد ، عبد الله ، سليمان ، مروان ، معاويه ، سعيد ، عبد الرحمان و قريش . در حكومت هشام در سال 105 ابراهيم بن هشام براى مردم حج گزارد ، [ در سال 160 هشام ] بن عبد الملك ، در سال 107 ابراهيم بن هشام ، و در سالهاى