اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

299

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

سوزانده نيمى از ( خاكستر ) او را در فرات و نيمى را در كشتزار ريختند و يوسف گفت : به خدا قسم اى مردم كوفه ، شما را رها كنم كه او را در خوراك خود بخوريد و در آب خود بياشاميد . و كشته شدن زيد در سال 121 روى داد [ 1 ] . چون زيد كشته شد و كار او بهر صورتى كه بود بانجام رسيد ، شيعيان خراسان بجنبش آمدند و امر ايشان آشكار شد و همدستان و هواخواهانشان بسيار شدند و كارهاى بنى اميه و ستمهايى را كه بر آل پيامبر كرده بودند ، براى مردم بازمىگفتند تا شهرى باقى نماند مگر آنكه اين خبر در آن آشكار گشت و داعيان ظاهر شدند و خوابها ديده شد و كتابهاى پيشگويى بر سر زبانها افتاد . يحيى بن زيد به خراسان گريخت و رهسپار بلخ شد و آنجا متوارى گشت و يوسف وضع او را به هشام گزارش داد ، پس هشام دستور تعقيب او را به نصر بن سيار [ 2 ] نوشت و نصر لشكرى را بفرماندهى هدبة بن عامر سعدى بسوى بلخ گسيل داشت [ 3 ] و در تعقيب يحيى [ 4 ] برآمدند تا بر وى ظفر يافتند و او را نزد نصر آوردند و در قهندز مرو حبسش نمود و هشام از بهمخوردگى خراسان و بسيارى ( مخالفان ) در آن با خبر گشت و به يوسف بن عمر نوشت كه مردى آشنا به خراسان نزد من فرست و او هم عبد الكريم ابن سليط بن عطيه حنفى را نزد وى فرستاد و هشام از وضع خراسان و مردم آن و كسانى از ايشان كه شايستگى حكومت خراسان دارند ، از وى جويا شد ، پس كسانى را از قيس و ربيعه براى وى نام مىبرد و هر گاه مردى از ربيعه را نام مىبرد ، هشام مىگفت : بوسيله ربيعه نمىتوان مرزها را نگهدارى كرد . پس نصر بن سيار ليثى را نام برد و هشام گفت : گويى كه او نصر است و سيار ( پيروزى است و پيش

--> [ 1 ] مسعودى ، و بقولى در سال 122 . [ 2 ] نصر بن سيار كنانى از سال 120 تا سال 125 به نيابت يوسف بن عمر بن شبرمه ، و تا سال 131 به استقلال در خراسان حكومت كرد . ر . ك . معجم الانساب ص 77 . [ 3 ] ر . ك . مقاتل الطالبيين ص 154 . [ 4 ] مادرش : ريطه دختر ابو هاشم عبد الله بن محمد بن حنفيه ، و مادر ريطه دختر ابو هاشم : ريطه دختر حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب ، و مادر او : دختر مطلب بن وداعه سهمى بود ( مقاتل الطالبيين ص 152 ) .