اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

294

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

گرفت او را از كار بر كنار كند ، حسان نبطى را كه از همه كار خالد بن عبد الله آگاه بود ، احضار كرد و آماده كشتن وى گرديد و بخدايى كه [ جز ] او خدايى نيست قسم خورد كه بايد با او راستى كند يا هم او را مىكشد . پس حسان صندوقهاى وقايعى عليه خالد نزد وى آورد و نخستين منشيى بود كه عليه حاكم شهر خود گزارش داد . و چون هشام بر آنچه مىخواست از كار خالد اطلاع يافت ، به يوسف بن عمر ثقفى [ 1 ] كه عاملش در يمن بود ، نامه اى به خط خود نوشت كه هيچكس را بر آن مطلع نساخت و او را دستور داد تا به عراق رود و خبر خويش را پوشيده دارد - تا به عراق رسد - [ 2 ] و خالد و يارانش را دستگير كند و از وى سى و شش ميليون درهم مطالبه نمايد . پس يوسف بهمراهى هفت نفر از يمن بيرون رفت و امر خويش را پوشيده داشت تا به عراق آمد و رسيدنش به عراق در سال 120 بود ، يوسف بن عمر با پنج نفر شبانه رسيد تا به مسجد جامع رفت و چون نماز بپاشد ، خالد پيش رفت تا نماز بخواند ، پس يوسف او را كشيد و بيرونش كرد ، سپس پيش ايستاد و در نخستين ركعت ، * ( اذا وقعت الواقعة ) * [ 3 ] ، و سپس در ركعت دوم * ( سال سائل به عذاب واقع ) * [ 4 ] را قرائت كرد ، سپس روى به مردم آورد و خويش را به آنان معرفى كرد و خالد و همدستانش را گرفت و آنان را بانواع شكنجه ها عذاب داد و آن مبلغ را از ايشان مطالبه كرد ، پس جماعت دهقانان عراق و توانگران مردم فراهم شدند و گفتند : ما اين مبلغ را از طرف او به عهده مىگيريم و مىپردازيم . گويند : يوسف پيشنهادشان را پذيرفت و چون مال را نزد وى آوردند خالد را بازخواست كرد و او را گرفت و جبه پشمى بر او پوشانيد و دست وى را بگردنش

--> [ 1 ] يوسف بن عمر بن محمد بن حكم بن ابى عقيل بن مسعود ثقفى از سال 120 تا 125 بر تمام عراق و مشرق ، و تا سال 126 بر عراق و مشرق جز خراسان ، و پيش از آن از 27 رمضان سال 106 تا سال 120 حكومت يمن داشت . او پسر عموى حجاج بن يوسف بن حكم بود و در حدود سال 65 تولد يافت و در سال 127 در دمشق گردن زده شد ( معجم الانساب ص 63 ، 176 ) . [ 2 ] ن : افتاده دارد . [ 3 ] س 56 . [ 4 ] س 70 .