اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
289
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
آوردند ، آنان را كشتند ، و چون خبر به خالد بن عبد الله رسيد ، اصفح بن عبد الله كلبى را بحكومت سيستان فرستاد و او در زمستان رهسپار نيه [ 1 ] شد و مردم را بجنگ فراخواند ، پس پير مردى از اهل شهر بنام عبد الله بن عامر نزد وى آمد و گفت : اى امير ، اكنون وقت جنگ نيست . گفت : من بوقت جنگ از تو داناترم ، و به راه افتاد و چون به دهان دره اى از دره ها رسيد ، عمرو بن بجير پيش آمد و گفت : خدا امير را توفيق دهد ، اكنون موقع داخل شدن به اين دره نيست . گفت : اگر من گوينده ديروز را ادب مىكردم ، امروز اين سخن را نمىشنيدم . آنگاه به داخل دره راند و چون در آن پيش رفت ، دشمن تنگناهاى آن را بر او گرفت ( و از هر سوى ) فراهم آمد و همه آن لشكر كشته شدند و يكى از ايشان جان بدر نبرد و چون خالد خبر يافت كه اصفح و مسلمانان همراه وى كشته شدند ، عبد الله بن ابى بردة بن ابى موسى را بجاى وى فرستاد و او در حكومت خالد بر سر كار بود . وفات ابو جعفر محمد بن على ع ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب كه مادرش : ام عبد الله دختر حسن بن على بن ابى طالب است در سال 117 و سن 58 سال وفات كرد . ابو جعفر گفت : من چهار ساله بودم كه جدم حسين بن على كشته شد و شهادت وى و آنچه را در آن وقت بما رسيد به ياد دارم . ابو جعفر « باقر » ناميده مىشد چه او دانش را شكافت . جابر بن عبد الله انصارى گفت : پيامبر خدا به من گفت : انك ستبقى حتى ترى رجلا من ولدى اشبه الناس بى ، اسمه على اسمى ، اذا رأيته لم يخل عليك فاقرأه منى السلام ، « پس از من زنده مىمانى تا به زودى مردى از فرزندان مرا ببينى كه از همه مردم به من شبيه تر و نامش مانند
--> [ 1 ] بكسر اول : قريه اى ميان هرات و كرمان ، و بقولى : شهرى كوچك ميان سيستان و اسفزار ( مراصد الاطلاع ) .