اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
267
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و مىگفت : ابن آدم ، لن تزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك ، و ما كانت المحاسبة من همتك ، و ما كان لك الخوف شعارا و الحزن دثارا . « اى پسر آدم ، تا وقتى كه تو را از خودت واعظى باشد ، و تا وقتى كه به حساب خود رسيدن ، انديشه ات باشد ، و تا وقتى كه ترس ، زيرپوش و اندوه روپوش تو باشد ، بنيكى آراسته اى » . عبد الملك به حجاج كه فرمانرواى حجاز بود ، نوشت : مرا از خونهاى خاندان فرزندان [ 1 ] [ ابو ] طالب دور بدار چه من ديدم كه آل حرب چون بر آنها تاختند ، نصرت نيافتند . پس على بن الحسين به او نوشت كه من در فلان شب و فلان ماه پيامبر خدا را خواب ديدم كه به من مىگفت : امشب عبد الملك به حجاج چنين و چنان نوشته است ، بوى اعلام كن كه خدا او را بر اين كار پاداش داد و بر پادشاهى وى مدتى افزود . فرزندان على بن الحسين عبارت بودند از : ابو جعفر محمد ، حسين و عبد الله كه مادرشان ام عبد الله دختر حسن بن على است ، على ، حسن ، حسين اصغر ، و سليمان كه در كودكى مرد ، و زيد . روزى عمر بن عبد العزيز نام وى را برد و گفت : چراغ دنيا و جمال اسلام و زين العابدين از دست رفت . پس به او گفته شد كه پسرش ابو جعفر محمد بن على جانشين او است . عمر نامه اى بوى نوشت تا او را آزمايش كند . و محمد نامه اى در پاسخ وى نگاشت و او را موعظه كرد و بيم داد . پس عمر گفت : نامه وى را به سليمان بياوريد . و چون نامه اش را به سليمان آوردند ، ديد كه او را مدح مىكند و مىستايد . پس به عامل مدينه دستور داد كه محمد را احضار كن و به او بگو : اين نامه ات به سليمان است كه او را مدح مىكنى ، و اين نامه ات به من است با عدل و احسانى كه آشكار ساختهام .
--> [ 1 ] ن ، ندارد .