اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

258

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

گرفت و صاعقه هايى آمد كه مانند آنها ديده نشده ، پس سليمان نرسيد و عمر بن عبد العزيز به او گفت : اين رحمت است ، پس عذاب چگونه خواهد بود ! سليمان جمعى از فقها از جمله قاسم بن محمد بن ابى بكر و سالم بن عبد الله و عبد الله بن عمرو خارجة بن زيد و ابو بكر بن حزم را فراخواند و راجع به حج از ايشان پرسش كرد و باختلاف پاسخش دادند و هر كدام از ايشان چيزى گفت كه با ديگرى موافق نيامد ، پس گفت : امير مؤمنان عبد الملك چه كرد ؟ به او گفته شد : اينطور . گفت : من هم كار او را انجام مىدهم و اختلاف شما را رها مىكنم . سليمان از مكه بسوى بيت المقدس بازگشت و جذاميان پيرامون منزلش را گرفتند و زنگهاى خود را زدند چنان كه او را از خواب بازداشتند و چون در باره ايشان جستجو كرد ، و از رنجى كه از ايشان بمردم مىرسد خبر يافت دستور داد كه آنان را بسوزانند و گفت : اگر در اينان خيرى بود ، خداى ايشان را به اين بلا گرفتار نمىساخت ، ليكن عمر با او سخن گفت تا دست از ايشان بداشت و دستور داد آنان را بدهكده اى دور دست تبعيد كنند تا با مردم آميزش نداشته باشند . سليمان بناحيه جزيره رفت و در جايى بنام دابق [ 1 ] از توابع قنسرين فرود آمد و مسلمة بن عبد الملك را بجنگ روميان فرستاد و او را دستور داد كه آهنگ قسطنطينيه كند و در محاصره آن پافشارى كند تا آن را فتح نمايد ، مسلمه رهسپار شد تا به قسطنطينيه رسيد و در محاصره آن بماند تا كشت و از كشت خود خورد و پيش رفت و شهر صقلبيان را فتح كرد و مسلمين بقحطى و گرسنگى و سرما گرفتار شدند و سليمان از گرفتارى مسلمه و همراهانش خبر يافت و آنان را در خشكى به عمرو بن قيس كمك داد ، و عمر بن هبيره فزارى را بجنگ دريايى فرستاد چه روميان بر شهر لاذقيه [ 2 ] از توابع حمص غارت برده و آن را آتش زده و هر چه را

--> [ 1 ] قريه اى در چهار فرسخى جلب ( مراصد ) . [ 2 ] شهرى در ساحل درياى شام در شش فرسخى جبله ( مراصد ) .