اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

232

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

مردند و آن در سال 84 بود ، آنگاه سر او را بريدند و نزد حجاج بردند و حجاج آن را نزد عبد الملك فرستاد . عبد الملك بن مروان عازم شد كه برادر خود عبد العزيز را خلع كند و براى پسر خويش وليد به وليعهدى پس از خود بيعت بگيرد و عبد العزيز در مصر بود ، پس به حجاج نوشت كه شعبى را نزد وى فرستد ، او هم شعبى را فرستاد و عبد الملك از او دلجويى كرد و با او نيكى نمود و چند روزى نزد وى اقامت داشت و سپس به او گفت : من تو را بر چيزى امين قرار مىدهم كه هيچكس را بر آن امين نمىشناسم ، بنظرم رسيده است كه براى وليد به وليعهدى پس از خود بيعت بگيرم ، پس هر گاه نزد عبد العزيز رفتى ، در نظرش جلوه ده كه خود را از وليعهدى خلع كند و مصر طعمه او باشد . شعبى گفت : نزد عبد العزيز رفتم و پادشاهى باگذشتتر از او نديدم ، چه من روزى در خلوت با او سخن مىگفتم و به او اظهار كردم : به خدا قسم ، خدا امير را بصلاح رساند ، كه من پادشاهيى كاملتر و نعمتى زيباتر و نيكوتر و عزتى تمامتر از آنچه تو در آنى ، نديدم ، اما عبد الملك را علاوه بر تحمل امر ( زمامدارى ) ملت ، در رنج طولانى و خستگى بسيار و آسايش اندك و بيم و نگرانى دائم يافتم ، و به خدا قسم دوست داشتم كه آنان از تو مىپذيرفتند كه مصر را طعمه تو قرار دهند و وليعهدى خود را بهر كه دوست مىدارند بدهند . گفت : كيست كه براى من اين كار را انجام دهد ؟ پس چون نظر او را دانستم ، نزد عبد الملك بازگشتم و او را با خبر ساختم تا برادر خود عبد الملك را از وليعهدى خلع كرد و پسرش وليد و سپس پسرش سليمان را پس از وليد ، وليعهد ساخت . و بقولى عبد الملك او را خلع نكرد ، ليكن او در همان مدتى كه تصميم داشت خلعش كند درگذشت . و بقولى ديگر عبد العزيز مسموم شد و آن در سال 85 بود . هشام بن اسماعيل مخزومى والى مدينه شد و سعيد بن مسيب را بظلم و تعدى