اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

220

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

عبد الله بن خازم سلمى از آن روز كه سلم بن زياد در دوران يزيد بن معاويه او را جانشين ساخت ، بر خراسان تسلط يافته بود و سپس چنان كه داستانش را بيان كرديم ، بفرمان ابن زبير در آمد و چون كارهاى عبد الملك رو به راه گرديد به او نوشت : اما بعد ، فرمانبرى خويش را بما تقديم دار تا تو را در جايت بنهيم و بر سر كارت بداريم و هم فرزندان تو را ، تا روزى كه براى ما و مسلمانان نافع باشند . آنگاه نامه را با عتبه نميرى [ 1 ] فرستاد و سر مصعب بن زبير را نيز . عبد الله سر مصعب را آماده ساخت و آن را در دو جامه پيچيد و مشك بسيارى بر آن ريخت و آن را به خاك سپرد و به عتبه نميرى گفت : نامه را بخور . گفت : خوردنى نيكو . پس آن را باتش سوزانيد و سپس با آب به او خورانيد و به عبد الملك نوشت : اما بعد ، من آن نيم كه با دو بيعت بر خدا درآيم : بيعت خشنودى ( خدا ) را كه با پسر حوارى پيامبر خدا داشته‌ام از دست بدهم ، و بيعت پيمانشكنى را با پسر دو تبعيد شده پيامبر خدا انجام دهم ! مردم خراسان براى بدرفتارى عبد الله بن خازم در ميان ايشان ، دشمن او بودند و گروهى از آنان از جمله : بكير بن وساج [ 2 ] و وكيع [ 3 ] بن عمير [ 4 ] بر او تاختند و او را كشتند و سرش را نزد عبد الملك بن مروان فرستادند و چون خبر كشته شدن و سر عبد الله به او رسيد ، امية بن عبد الله بن خالد بن اسيد [ 5 ] بن ابى العيص بن اميه را بحكومت خراسان فرستاد و او هنگامى به خراسان رسيد كه موسى بن عبد الله بن خازم سلمى ياغى شده و با طرخون پادشاه سغد مكاتبه كرده و او هم وعده كومك داده و نيز بكير بن وساج ثقفى با گروهى در مرو سر برآورده و بر مرو تسلط يافته بود . پس اميه با آن دو جنگيد و كار جنگ را از مرو آغاز كرد و بجنگ با بكير بن

--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 5 ص 2 . سورة بن اشيم نميرى . و بقولى ، سوادة بن عبيد الله نميرى ، و بقولى ديگر ، سنان بن مكمل غنوى . [ 2 ] طبرى 5 ص 38 ، بكير بن وشاج . كامل 4 ص 69 ، بكير بن وساج . [ 3 ] طبرى ، وكيع بن عميرة القريعى و ابن دورقيه همو است . [ 4 ] طبرى : و بحير بن ورقاء و عمار بن عبد العزيز جشمى . [ 5 ] تاريخ طبرى ج 5 ص 38 .