اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

212

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

جنگهايى روى داد و عبد الملك در نبرد با او پافشارى كرد و بيشتر ياران مصعب او را واگذاشتند و بيشتر ، مردان ربيعه بودند كه دست از يارى او بداشتند ، سپس هنگامى كه مصعب روى تخت خود نشسته بود بر او تاختند و او را كشتند [ 1 ] ، عبيد الله بن زياد بن ظبيان سر او را بريد و نزد عبد الملك آورد و چون آن را پيش روى او نهاد ، عبد الملك به سجده افتاد . عبيد الله گفت : خواستم گردن او را هم بزنم تا در يك روز دو پادشاه عرب را كشته باشم . بعض ايشان [ 2 ] گفته است كه بر عبد الملك بن مروان در آمدم و سر مصعب بن زبير پيش روى او بود . پس گفتم : اى امير مؤمنان ، در اينجا امر عجيبى مشاهده كردم . گفت چه ديده اى ؟ گفتم [ 3 ] : سر حسين بن على را نزد عبيد الله بن زياد ديدم و سر عبيد الله بن زياد را پيش روى مختار بن ابى عبيد ، و سر مختار بن ابى عبيد را پيش روى مصعب بن زبير و سر مصعب بن زبير را پيش روى تو ! گفت : پس از آن خانه بيرون رفت و دستور داد آن را بكوبند . كشته شدن مصعب بن زبير در ذى القعده سال 72 بود [ 4 ] . مضاء بن علوان منشى مصعب بن زبير گفت : عبد الملك پس از آنكه مصعب را كشت ، مرا فراخواند و به من گفت : دانستى كه هيچكس از ياران و نزديكان مصعب باقى نماند مگر آنكه در جستجوى امان و جائزه ها و صله ها و تيولها به من نامه نوشت ؟ گفتم : اى امير مؤمنان ، اين را هم دانستم كه هيچكس از ياران تو باقى نماند كه مانند آن را به مصعب ننوشته باشد ، و اكنون نامه هاى ايشان نزد من است . گفت : آنها را نزد من آر . پس دسته اى بزرگ نزد وى آوردم و چون آنها را

--> [ 2 ] مروج الذهب ج 3 ص 117 ، ابو مسلم نخعى . وفيات الاعيان ج 2 ص 339 تحت رقم 349 ، عبد الملك بن عمير بن سويد لخمى . [ 3 ] ن ، گفت . [ 4 ] مروج الذهب ج 3 ص 115 . روز سه شنبه 13 جمادى الاولى سال 72 . ج 3 ص 120 ، هلال ذى القعده سال 72 .