اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
208
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
عبد الله بن عباس گفت : پيامبر خدا مرا با خود سوار كرد ، سپس به من گفت : يا غلام ، الا اعلمك كلمات ينفعك الله بهن ؟ « اى پسر ، آيا تو را كلماتى نياموزم كه خداى تو را بانها منتفع سازد ؟ » گفتم : چرا اى پيامبر خدا ؟ گفت : احفظ الله يحفظك ، احفظ الله تجده امامك ، اذكر الله فى الرخاء يذكرك فى الشدة ، اذا سالت فاسئل الله ، و اذا استعنت فاستعن بالله ، جف القلم بما هو كائن ، و لو جهد الخلق على ان ينفعوك بشىء لم يكتبه الله لم يقدروا عليه ، و لو جهدوا على ان يضروك بشىء لم يكتبه الله عليك لم يقدروا عليه ، فعليك بالصدق فى اليقين ، ان فى الصبر على ما تكره خيرا كثيرا ، و اعلم ان النصر مع الصبر و ان الفرج مع الكرب و ان مع العسر يسرا . « خدا را نگهدار تا تو را نگهدارد ، خدا را نگهدار ، تا او را پيش روى خود بيابى ، در هنگام وسعت به ياد خدا باش تا در سختى به ياد تو باشد ، هر گاه سؤال مىكنى از خدا سؤال كن ، و هر گاه يارى ميجويى از خدا يارى جوى ، قلم بانچه شدنى است خشكيد ، و اگر مردم كوشش كنند كه تو را به چيزى كه خدا آن را ننوشته است سود رسانند ، بر آن قدرت نيابند ، و اگر كوشش كنند كه تو را بانچه خدا آن را بر تو ننوشته است ، زيان رسانند ، بر آن قدرت نيابند ، پس بر تو باد براستى در يقين ، كه در شكيبايى بر آنچه خوش ندارى خيرى بسيار است . و بدان كه پيروزى با شكيبايى است و گشايش با گرفتارى است و با دشوارى آسانى است [ 1 ] » . عبد الله بن عباس پنج پسر داشت : على بن عبد الله كه از همه شان كوچكتر بود [ 2 ] جز آنكه با بزرگوارى و هوشيارى خويش پيش رفت ، و عباس كه بزرگترين فرزندانش بود و « اعنق » لقب داشت ، و محمد و فضل و عبد الرحمان . در اين سال چهار پرچم در عرفات بپاشد : محمد بن حنفيه با همراهان خود ،
--> [ 1 ] س 94 ى 605 . [ 2 ] ل ، پ ص 314 . همانكه على هنگامى كه كامش را برداشت به پدرش عبد الله گفت ، خذ اليك ابا الاملاك ، « پدر پادشاهان را بگير » . ر . ك . عقد .