اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

203

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

درها گشوده شد و مردم براى غذا خوردن داخل شدند ، با صداى بلند فرياد كرد : اى اهل بيت نبوت و معدن رسالت و فرودگاه فرشتگان و محل نزول وحى ، منم فرستاده مختار بن ابى عبيد و همراه من است سر عبيد الله بن زياد . پس در خانه اى از خانه هاى بنى هاشم زنى باقى نماند مگر آنكه شيون كشيد ، و فرستاده در آمد و سر را بيرون آورد و چون على بن الحسين آن را ديد ، گفت : ابعده الله الى النار ، « خداى او را باتش كشاند » و بعضى از ايشان روايت كرده‌اند كه على بن الحسين از روزى كه پدرش كشته شد ، هيچ روزى خندان ديده نشد ، مگر همان روز ، و او را شترانى بود كه از شام ميوه حمل مىكردند ، پس چون سر عبيد الله بن زياد را نزد وى آوردند ، فرمود تا آن ميوه ها را در ميان مردم مدينه بخش كردند و زنان خاندان پيامبر خدا [ 1 ] شانه كردند و رنگ بستند با اينكه از روز شهادت حسين بن على ، زنى شانه نزده و رنگ نبسته بود . مختار كشندگان حسين را تعقيب كرد و بسيارى از آنان را كشت تا آنجا كه جز اندكى از ايشان باقى نماند ، و عمر بن سعد و جز او را كشت و باتش سوزانيد و بانواع شكنجه ها شكنجه داد . ابن زبير در جمادى الآخره سال 64 كعبه را خراب كرد تا آن را به زمين رسانيد ، و آنچنان بود كه چون ابن زبير خواست كعبه را بكوبد ، حصين بن نمير امتناع كرد و مردم زير بار كوبيدن كعبه نرفتند ، پس خود عبد الله بن زبير بالاى كعبه رفت و شروع كرد بكوبيدن و چون مردم ديدند كه او خودش دست به خراب كردن برد ، با او همراه شدند و چون آن را به زمين رسانيد اقامت مكه با آنكه كعبه خراب شده بود بر ابن عباس گران آمد و از مكه بيرون رفت و به ابن زبير گفت : پيرامون كعبه را چوب بست كن و مردم را بىقبله مگذار .

--> 1 ن ، خاندان پيامبر .