اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
193
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
را جانشين خود ساخت چه بيم داشت كه بر او بتازد پس با او مدارا كرد و خبر يافت كه مردم هم اختلاف نظر دارند ، از اين رو ماموريت خود را به او واگذاشت و رفت و پسر خازم در خراسان اقامت گزيد و كارهاى شگفت انجام داد و از او جلوگيرى نمىشد و سليمان به هرات رفت و اوس بن ثعلبه در طالقان سر بلند كرد و پيوسته با آن دو [ 1 ] و با تركان جنگيد و در همه اين جنگها بر دشمنان پيروز مىشد . يزيد بن معاويه در صفر سال 64 در جايى بنام حوارين مرد و به دمشق حمل گرديد و آنجا دفن شد و معاوية بن يزيد بر او نماز گزارد و او را چهار پسر بود : معاويه و خالد و ابو سفيان و عبد الله . و غالب بر او حسان بن بحدل كلبى بود و روح بن زنباع جذامى و نعمان بن بشير و عبد الله بن رياح ، و رئيس پوليس او عبد الله ابن عامر همدانى ، و رئيس نگهبانان سعيد مولاى كلب ، و حاجب او غلامش صفوان . مروان بن حكم به حصين بن نمير كه سرگرم جنگ با ابن زبير بود ، نوشت : آنچه پيش آمده است تو را نترساند و كار خود را دنبال كن . ليكن خبر به ابن زبير رسيد و در ميان لشكر فاش گرديد و روحيه سپاهيان ضعيف شد و حصين بن نمير نزد ابن زبير فرستاد كه امشب در امان ، يك ديگر را ملاقات كنيم . شبانه ملاقات كردند و حصين بن نمير به او گفت : يزيد مرد و پسرش كودك است ، اكنون ميل دارى ترا به شام برم چه در شام كسى نيست و با تو بيعت كنم و در آن صورت دو نفر درباره تو اختلاف نخواهند كرد ؟ ابن زبير با صداى بلند گفت : نه بخدايى قسم كه جز او خدايى نيست ، مگر آنكه بجاى اهل حره مانندشان از مردم شام كشته شود . حصين به او گفت : كسى كه تو را خردمند پنداشته است ، [ خود احمق است ] ، من
--> [ 1 ] ل ، ب ، يحاربهما . ن ، يحاربها .