اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
186
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
است او را فرمان برده اى ، پس خدا تو خويشاوند را پاداش نيك دهد ، بهترين پاداشى كه بخويشان حقشناس مىدهد ، و من هر چه را فراموش كنم ، از ياد نخواهم برد كه با تو نيكى كنم و بنيكى پاداشت دهم و در پيوند با تو تا آنجا كه از مثل من شايسته بزرگوارى و فرمانبرى و نزديكيت به پيامبر خدا باشد ، شتاب ورزم ، پس خدايت رحمت كند ، خويشان خود را كه نزد تواند و هم كسانى را كه از اطراف و اكناف مىرسند و اين ملحد با زبان و گفتار فريبنده خود آنان را مىفريبد مراقب باش و ايشان را از حسن عقيده خود در اطاعت رها نكردن بيعت من آگاه ساز چه ايشان فرمان تو را بهتر مىبرند و از تو شنوايى بيشترى دارند تا اين بى بند و بار ملحد و السلام . پس عبد الله بن عباس به او نوشت : « از عبد الله بن عباس به يزيد بن معاويه ، اما بعد نامه ات درباره فراخواندن پسر زبير مرا بخويشتن و رد كردن من پيشنهاد او را كه با وى بيعت كنم ، به من رسيد . و اگر هم آنچه شنيده اى درست باشد ، نه ستودنت را در نظر داشتهام و نه دوستى با تو را ، ليكن خدا است كه نيت مرا مىداند . و گمان كردى كه تو دوستى مرا فراموش نخواهى كرد ، بجانم سوگند از حق ما كه در دست دارى جز اندكى بما نمىرسانى و بيشتر آن را از ما دريغ مىدارى . از من خواسته اى كه مردم را بياريت وادار نمايم و از همراهى با ابن زبير بازدارم ، هرگز ، شادمانى و خوشحالى مباد ترا ، با اينكه حسين بن على را تو كشته اى ! خاك بدهانت اى خاك بر سر ، راستى از كم خردى و بىفكرى تو است اگر نفست چنين نويدى به تو مىدهد ، و درخور سرزنشى و هلاك سزاى تو است . اى بىپدر ، گمان مبر ، كشتنت حسين و جوانان بنى عبد المطلب ، چراغهاى تاريكى و ستارگان راهنما را از ياد بردهام ، لشكرهاى تو آنان را آغشته به خاك ، برهنه تن و بىكفن در ميان بيابان روى زمين انداختند ، بادها بر ايشان مىوزيد و گرگها