اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

163

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

همانا خدا آن را بدوستى و طرفدارى تبديل كرده است ، پس مبادا بدانم كه على را [ بنيكى ] و امير [ مؤمنان ] معاويه را ببدى نام برى . سپس خبر يافت كه اينان فراهم ميشوند و سخن مىگويند و عليه او و معاويه نقشه مىكشند و بديهاى آن دو را يادآورى مىكنند و مردم را تحريك مينمايند . پس رئيس پوليس را نزد ايشان فرستاد و گروهى از ايشان را دستگير كرد و كشته شدند و عمرو بن حمق خزاعى و چند نفر همراه وى به موصل گريختند و زياد حجر بن عدى كندى و سيزده مرد از همراهانش را گرفت و آنها را نزد معاويه فرستاد و درباره ايشان نوشت كه اينان در لعن ابو تراب با جماعت ( مسلمانان ) مخالفت ورزيده‌اند و بر واليان دروغپردازى كرده‌اند و بدين جهت از زير فرمان بيرون رفته‌اند . و گواهى مردانى را كه اول ايشان : بلال بن ابو بردة [ 1 ] بن ابو موسى اشعرى بود ، ضميمه كرد ، پس چون به مرج عذراء چند ميلى دمشق رسيدند ، معاويه دستور داد كه آنان را همانجا نگه دارند ، سپس كسى را فرستاد كه آنان را گردن زند ، پس مردانى درباره شش نفر ايشان با او سخن گفتند و از كشتن ايشان صرف نظر كرد [ 2 ] و هفت نفر كشته شدند : حجر بن عدى كندى ، و شريك بن شداد حضرمى ، و صيفى بن فسيل شيبانى ، و قبيصة ابن ضبيعه عبسى ، و محرز بن شهاب تميمى ، و كدام بن حيان عنزى [ 3 ] و چون اراده كشتن ايشان كرد ، حجر بن عدى گفت : مرا بگذاريد تا نماز بخوانم ، پس دو ركعت سبك نماز گزارد ، سپس روى بانان كرد و گفت : اگر نبود كه جز آنچه در من است ، به من گمان مىبرديد ، هر آينه دوست داشتم كه دو ركعت نمازم طولانىتر از

--> [ 1 ] تاريخ طبرى ، ج 4 ، ابو برده بن ابو موسى . [ 2 ] هفت نفر بشفاعت اين و آن آزاد شدند ، ارقم بن عبد الله كندى ، كريم بن عفيف خثعمى ، عاصم بن عوف بجلى ، ورقاء بن سمى بجلى ، عبد الله ابن حويه سعدى ، عتبة بن اخنس سعدى و سعد بن نمران همدانى . [ 3 ] و عبد الرحمان بن حسان عنزى كه زياد او را زنده بگور كرد ( ط ، ج 4 ص 206 ، الغدير ج 11 ص 53 ) .