اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

152

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

به مدينه آمد گروهى از بنى هاشم نزد وى آمدند و در كارهاى خود با او سخن گفتند پس گفت : اى بنى هاشم ، با آنكه شما عثمان را كشته‌ايد ، به اينكه از خون شما بگذريم قانع و خشنود نيستيد و چنين و چنان مىگوييد ؟ پس به خدا سوگند كه خون شما از اين و آن محترمتر و گفتار شما مهمتر نيست [ 1 ] پس ابن عباس به او گفت : اى معاويه ، هر بدى كه بما گفتى ، ميان دو پهلوى تو است و تو خود به خدا سوگند از ما بدان سزاوارترى ، تو عثمان را كشتى و سپس بمردم دروغ مىگويى كه خون - خواهى او مىكنى . پس معاويه شرمنده شد . آنگاه ابن عباس گفت : به خدا قسم تو را نديدم كه راست گويى جز آنكه ترسيدى و شرمنده شدى . پس معاويه خنديد و گفت : به خدا قسم دوست نداشتم كه شما با من سخن نمىگفتيد . سپس انصار با او سخن گفتند و در گفتار با آنان درشتى كرد و بايشان گفت شتران آبكش شما كجا است ؟ گفتند : روز بدر كه برادر و نيا و دايى تو را كشتيم ، آنها را از دست داديم ، و اكنون هم همان مىكنيم كه پيامبر خدا ما را بدان وصيت كرده است . گفت : شما را بچه وصيت كرده است ؟ گفتند : ما را وصيت بصبر كرده است . گفت : پس صبر كنيد . سپس معاويه رهسپار شام شد و حاجتى براى ايشان بر - آورده نساخت . در همين سال معاويه در مسجد [ 2 ] مقصوره ساخت و در دو عيد منبرها را بنمازگاه برد و پيش از نماز خطبه خواند و آن بدان جهت بود كه مردم هر گاه نماز مىخواندند مىرفتند تا لعن على را نشنوند ، پس معاويه خطبه را بر نماز مقدم داشت و فدك را به مروان بن حكم بخشيد تا خاندان پيامبر را برآشفته سازد . و معاويه پسر اثال نصرانى را بر خراج حمص گماشت و هيچكدام از خلفاى پيش از او نصرانيان را به كار نگماشتند پس خالد بن عبد الرحمان بن خالد بن وليد با شمشير بر او حمله برد و او را كشت و معاويه چند روزى خالد را زندانى كرد ،

--> [ 1 ] ن ، كه خون شما از اين و آن حلالتر و در عين حال پرگوتريد . [ 2 ] ن ، در مسجد الحرام .