اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
8
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كه ابو دجانه [ 1 ] انصارى نيزه اى به او فروبرد و مسيلمه در نيزه به طرف ابو دجانه پيش رفت و او را شهيد كرد آنگاه وحشى زوبين خويش را بسوى او پراند و او را كشت و در آن روز صد و پنجاه ساله بود . مجاعه حنفى نزد خالد آمد و پيش او چنان وانمود كرد كه در قلعه هنوز مردانى ماندهاند و گفت : جز پيشاهنگان مردم با تو نبرد نكردهاند . و خالد را به صلح دعوت نمود . پس خالد بر زر و سيم و نصف اسيران با آنان صلح كرد . سپس نگريستند و ديدند كه در قلعه جز زنان و كودكان كسى نيست ، پس آنان را مسلح كرد و بر دژها گماشت ، آنگاه به خالد پيشنهاد كرد كه اينان پيشنهاد مرا رد كردند و خوب است كه يك چهارم را بگيرى ، خالد چنان كرد و از ايشان پذيرفت و چون دژها گشوده شد جز زنان و كودكان در آن نيافتند . پس خالد گفت : اى مجاعه مرا فريب مىدهى ؟ گفت : اينان بستگان مناند . پس خالد صلح را امضا كرد و يمامه را فتح كرد و سجاح گريخت و در بصره مرد ، پيروزى مسيلمه در سال يازدهم و كشته شدنش در ماه ربيع الاول سال دوازدهم بود . خالد دختر مجاعه را خواستگارى كرد و مجاعه دخترش را بوى تزويج كرد . پس ابو بكر به خالد نوشت : هنوز پيرامون خيمه ات بخونهاى مسلمانان رنگين است و تو با زنان عروسى مىكنى ! ابو بكر خالد را فرمود تا رهسپار عراق شود . پس بهمراه مثنى بن حارثه رو به راه نهاد تا به شهر « بانقيا » [ 2 ] رسيد و آن را گشود و مردم آن را اسير گرفت ،
--> [ 1 ] ابو دجانه ( بضم دال ) : سماك بن خرشه ، و بقولى : سماك بن اوس بن خرشة بن لوذان خزرجى انصارى كه در بدر واحد همراه رسول خدا بود و بزرگواريها داشت و در يمامه نيز مردانگى و دليرى فوق العاده نشان داد و در همان روز بشهادت رسيد . ر . ك . اسد الغابه ج 2 ص 352 ، ج 5 ص 184 . [ 2 ] بكسر نون : ناحيه اى از نواحى كوفه در كنار فرات ( مراصد الاطلاع ) .