اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
141
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خلافت حسن بن على ع [ 1 ] مردم فراهم شدند و با حسن بن على بيعت كردند و حسن بن على به مسجد جامع رفت و خطبه اى طولانى ايراد كرد و عبد الرحمن بن ملجم را خواست . پس عبد الرحمان گفت : پدرت تو را چه فرموده است ؟ گفت : امرنى ان لا اقتل غير قاتله و ان اشبع بطنك و انعم وطاءك ، فان عاش اقتص او [ 2 ] عفا و ان مات الحقتك [ 3 ] به ، « مرا فرموده است كه جز كشنده اش را نكشم و شكمت را سير گردانم و بسترت را نرم ، تا اگر زنده ماند قصاص كند يا ببخشد و اگر مرد تو را به او ملحق كنم . » ابن ملجم گفت : راستى پدرت در حال خشم و خشنودى حق مىگفت و به حق حكم مىكرد . پس حسن شمشيرى بر او فرود آورد و دست او را كه سپر كرده بود انداخت و او را كشت . و حسن بن على پس از پدرش دو ماه و گفته شده چهار ماه ماند و عبيد الله بن عباس را با دوازده هزار براى نبرد با معاويه فرستاد و قيس بن سعد بن عباده انصارى را همراه وى ساخت و عبيد الله را فرمود كه بفرموده قيس بن سعد و راى او عمل كند . پس رهسپار ناحيه جزيره شد و معاويه هم چون از كشته شدن على خبر يافت هجده روز پس از شهادت على رهسپار موصل گرديد و دو لشكر روبرو شدند . پس معاويه يك ميليون درهم نزد قيس بن سعد فرستاد تا همراه وى شود [ يا ] هم بازگردد . قيس مال را نزد معاويه فرستاد و گفت : مرا از دينم فريب مىدهى ؟ گفته مىشود كه نزد عبيد الله بن عباس فرستاد و براى او يك ميليون درهم قرار داد ، پس با هشت هزار از همراهانش نزد معاويه رفت ولى قيس در نبرد با او پايدار ماند و معاويه كسانى را
--> [ 1 ] ل ، ص 254 . [ 2 ] ل ، اعفى . ب ، اعفو . [ 3 ] ل ، ب ، الحقنك به .