اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
113
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مال بحرين را برده است پس به او نوشت : اما بعد فانه من استهان بالأمانة و رغب فى - الخيانة و لم ينزه نفسه و دينه ، اخل بنفسه فى الدنيا و ما يشفى عليه بعد امر و ابقى و اشقى و اطول ، فخف الله انك من عشيرة ذات صلاح فكن عند صالح الظن بك و راجع ان كان حقا ما بلغنى عنك و لا تقلبن رأيى فيك و استنظف خراجك ثم اكتب الى لياتيك رأيى و امرى ان شاء الله ، « همانا آن كس كه امانت را خوار شمارد و در خيانت رغبت كند و خود و دين خود را منزه ندارد در دنيا به خود زيان رسانده است و آنچه پس از دنيا در پيش دارد تلختر و پايدارتر و بدبختكننده تر و طولانىتر است ، پس از خدا بترس چه تو از طايفه اى شايسته اى پس چنان باش كه درباره ات گمان نيك مىرود و اگر آنچه از تو به من رسيده راست باشد بشايستگى بازگرد ، و عقيده مرا درباره خود دگرگون مساز و خراج خود را كاملا وصول كن ، سپس به من بنويس تا دستورم و فرمانم اگر خدا بخواهد به تو ابلاغ شود » . پس چون نامه على به دو رسيد و دانست كه او آگاه شده است مال را برداشت و به معاويه پيوست . و به مصقلة بن هبيره فرماندار اردشيرخره كه خبر يافته بود خراج آنها را پراكنده مىسازد و مىبخشد ، نوشت : [ 1 ] اما بعد فقد بلغنى عنك امر اكبرت ان اصدقه ، انك تقسم فى المسلمين من قومك و من اعتراك من السالة و الاحزاب و اهل الكذب من الشعراء كما تقسم الجوز فو الذى فلق الحبة و برأ النسمة لافتشن عن ذلك تفتيشا شافيا فان وجدته حقا لتجدن بنفسك على هوانا فلا تكونن من الخاسرين - اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا . [ 2 ] « خبرى از تو به من رسيده است كه باور كردن آن بر من گران آمد ، كه تو خراج مسلمانان را در ميان بستگانت و كسانى كه بر تو درآيند از درخواست
--> [ 1 ] ر . ك . نهج البلاغه ، ر 43 . 2 . س 18 ى 34 .