اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
109
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كشت و با كشتن و اسير گرفتن ايشان را دنبال كرد تا به مكه رسيد و بسر بىآنكه به چيزى بازنگرد مىرفت تا به حجاز در آمد ، پس جارية بن قدامه مردم مكه را به بيعت گرفت و گفتند : على درگذشت ، پس براى كه بيعت كنيم ؟ گفت : براى هر كه ياران على پس از او با او بيعت كرده باشند . پس اهمال روا داشتند و گفت : به خدا سوگند بايد اگر چه با سرينهاتان باشد بيعت كنيد . پس بيعت كردند و آنگاه به مدينه در آمد و آنان بر ابو هريره سازش كرده بودند . پس با آنان نماز گزارد و ابو هريره از او گريخت ، پس جاريه گفت : اى مردم مدينه براى حسن ابن على بيعت كنيد . پس بيعت نمودند سپس به قصد كوفه بيرون رفت و آنگاه مردم مدينه ابو هريره را بازگردانيدند . غياث [ 1 ] از قول فطر بن خليفه گفته است ، خبر داد مرا ابو خالد والبى ، گفت : دستور نامه على براى جارية بن قدامه را خواندم : اوصيك يا جارية بتقوى الله فانها جموع الخير و سر على عون الله فالق عدوك الذى وجهتك له و لا تقاتل الا من قاتلك و لا تجهز على جريح و لا تسخرن دابة و ان مشيت و مشى اصحابك ، و لا تستاثر على اهل المياه بمياههم و لا تشربن الا فضلهم عن طيب نفوسهم و لا تشتمن مسلما و لا مسلمة فتوجب على نفسك ما لعلك تؤدب غيرك عليه و لا تظلمن معاهدا و لا معاهدة و اذكر الله و لا تفتر ليلا و لا نهارا و احملوا رجالاتكم و تواسوا فى ذات ايديكم و اجدد السير و اجل العدو من حيث كان و اقتله مقبلا و اردده بغيظه صاغرا و اسفك الدم فى الحق و احقنه فى الحق و من تاب فاقبل توبته و اخبارك فى كل حين بكل حال و الصدق الصدق فلا رأى لكذوب . « اى جاريه ، تو را وصيت مىكنم بترس از خدا چه آن جامع نيكيها است ، به يارى خدا رهسپار شو پس دشمن خود را كه تو را به دو فرستادهام ديدار كن و
--> [ 1 ] ل ، پ ، ص 234 ، غياث بن ابراهيم .